دوره حوزه هنری: دو سال لمس یک مسیر متفاوت!

هنز اسلامی دکتر مجید شاه حسینی

دو سال پیش، وقتی یکی از دوستان تماس گرفت تا جلسه‌ای را خدمت دکتر شاه‌حسینی در حوزه هنری حضور داشته باشیم، همان ابتدا مشتاقانه قبول کردم و با هم قرار گذاشتیم؛ هر چند آن زمان شناخت چندانی از مسیری که قرار بود در آن قرار بگیرم نداشتم. و این مسیر با نام‌نویسی در کلاس‌های “مرکز آموزش تخصصی هنر اسلامی” حوزه هنری آغاز شد. اگرچه هدف اصلی دوره‌های این مرکز آماده‌سازی و آموزش مدیران آینده فرهنگی کشور و احتمالا هدف فرعی آن آموزش تکنیسین‌های خوش‌فکر در عرصه هنر و بویژه سینما بود و من می‌دانستم به احتمال زیاد هیچ کدام این‌ها آینده و مسیر اصلی که پیش روی من است نخواهد بود، اما مسایل دیگری بود که برایم جذاب می‌نمود. اولی‌اش علاقه به حوزه رسانه، هم قالب و ظرفش و هم به طور ویژه‌تر مظروف آن بود. مساله دیگر زاویه نگاهی متفاوت از زاویه غالب موجود در رشته‌های فنی-مهندسی به دنیا بود؛ و این زاویه دید از گذشته نیز برای منی که به مسیر عمل‌گرایانه مهندسی وارد شده (و البته به آن علاقه هم دارم) جذاب بود. و عامل دیگر حالت “منبرگونه” کلاس‌ها (منبرگونه از جنبه مثبت!) که عملا سطح و اهداف آن‌ها را از انتقال یک سری معلومات صرف خارج می‌کرد؛ و همین می‌شود که برای دوره‌هایی که قرار نیست در انتها به کسب مدرکی ختم شود و تنها دستاوردش حکمت است، ده‌ها و صدها نفر مشتاقانه جمع می‌شوند.
علاوه بر این‌ها بخشی از اصول مدیریتی که در دوره‌ها مطرح می‌شد، عام بود و برای حوزه‌های دیگر هم کاربردی.

و همه این‌ها موجب شد، حدود دو سال، در کنار مسیر اصلی و غالب زندگی، مسیری خارج از آن را نیز طی کنم؛ که واقعا امروز شک دارم بتوان آن را مسیر فرعی نامید … و خدا را شکر، از مسیری که طی شد راضی‌ام (و ان شاء الله همچنان بخشی‌اش را در زندگی ادامه خواهم داد).

هنز اسلامی دکتر مجید شاه حسینی

به طور خاص یکی از مهمترین دستاوردهای شرکت در این دوره‌ها، آشنایی با شخصیت دکتر شاه‌حسینی بود. استاد عالمی که با وجود برخی اختلاف نظرها، نمی‌توانم و نباید کتمان کنم که یکی از عالم‌ترین و دقیق‌ترین اساتیدی بود که دیده‌ام … و ان شاء الله سایه‌شان تا سال‌های سال بالای سر فضای فرهنگی کشور مستدام باشد.
و این کلام را با جمله‌ای ختم می‌کنم که استاد همیشه بعد از نام و یاد خدا، کلامشان را با آن آغاز می‌کردند:
و ان شاء الله این مختصر که می‌آموزیم حجاب میان ما و حضرتش قرار نگیرد … .

پیشنهاد می‌کنم مطلب «اندر حکایت مدیران جرثقیلی» را هم بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *