حاشیه‌نگاری؛ راهبرد متناسب با اوضاع این روزها

به نام خدا

بهمن ۱۳۹۲، به بهانه اولین (و ان‌شاءالله نه آخرین‌!) سفر به سرزمین وحی؛ ویرایش نهایی و قرارگیری در وبلاگ: دی‌ماه ۱۳۹۳

… هنگامی که دست به قلم می‌شوی، معمولا اولین مساله‌ای که ذهنت را درگیر می‌کند این است که: “آیا واقعا لازم است این را بنویسم؟” من هم از همان ابتدا که تصمیم گرفتم برخی خاطرات و دیده‌ها و شنیده‌هایم را در این سفر روی کاغذ بیاورم، این سوال را در ذهن داشتم … . تا اینکه امروز که رسما سومین روز سفر است، به قاعده‌ای رسیدم که فکر می‌کنم پاسخی خوب، به‌روز و جامع، برای سوال فوق باشد؛ چه در مورد این سفر خاص و چه در موارد مشابه دیگر … .

پیش از پاسخ: نوشتن بهتر از ننوشتن!
به طور کلی در بیشتر مواقع نوشتن تجربیات و افکار و نظرات شخصی بهتر از ننوشتنش است، قطعی‌ترین و حداقل فایده آن برای نویسنده است. حقیقت این است که اگر نوشتن را چند بار تجربه و کم کم به آن عادت کنی، دیگر ننوشتن برایت سخت می‌شود؛ گه‌گاه، بسته به موقعیتی که در آن هستی، افکاری به ذهنت می‌آید که تا آن‌ها را روی کاغذ نیاورده‌ای ذهنت خالی نمی‌شود و مانند باری بر آن باقی می‌ماند.
از طرفی این نوشته‌ها اگر برای خوانندگان احتمالی‌اش مفید نباشد، غالبا بی‌ضرر است؛ چه اینکه حتی اگر فرض کنیم از خواندن آن چیز تازه‌ای بدست نیاورده باشند (که واقعا بعید است) احتمالا چیز خاصی را نیز از دست نداده‌اند؛ حداقلش این است که در میان این همه تفریحات رنگارنگ و غالبا نه چندان سالم، یک لذت سالم را تجربه کرده‌؛ واقعا چه تفریحی بهتر از کسب تجربیات زندگی دیگری است؟ آن هم در کمترین زمان ممکن و بدون دردسر!

و اما پاسخ من …
این‌ها همه صحیح، اما وقتی دنبال پاسخی مناسب برای سوال اولیه، یعنی: “آیا لازم است بنویسم؟” می‌گردی، چنین پاسخ‌هایی کافی و قانع‌کننده نیست؛ وقتی این سوال را در ذهن داری، به چیزی بیش از “حداقل‌ها” فکر می‌کنی. می‌خواهی حالا که وقت می‌گذاری و می‌نویسی و احتمالا عده‌ای دیگر وقت می‌گذارند و نوشته‌هایت را می‌خوانند، کاری کرده باشی که ارزشش را داشته باشد. قاعده‌ای که در بند اول اشاره شد با این هدف اندیشیده و پرورده شده است و من آن را “حاشیه‌نگاری” می‌نامم! در اینجا حاشیه بر خلاف آنچه به طور معمول به ذهن می‌رسد، به معنای زایده و فرع و بی‌اهمیت نیست، بلکه بر عکس، به آن نکات باارزشی اشاره دارد که خواننده کتاب، در حاشیه آن می‌نویسد؛ نکاتی که در عین حجم کمش در مقایسه با متن اصلی کتاب، حکم قلب و روح آن را دارد و با ارزش‌ترین بخش هر کتاب و متمایز کننده‌ی آن از هر نسخه دیگری است.

اگر دست صد نفر را بگیری و همه را به اتفاق به یک محل ببری و بگویی هر چه حس می‌کنید و به نظرتان مهم و با ارزش است بنویسید، احتمالا قریب به ۹۰ درصد نوشته‌هایشان در معنا با یکدیگر مشترک است. این آن قسمتی است که در مثال کتاب، معادل متن آن می‌باشد. ولی جدای از این ۹۰ درصد مفهوم مشترک، هر فرد از زاویه دید خود و پیش‌زمینه‌ای که نسبت به ماجرا دارد، مطالبی منحصر به فرد را می‌نویسد که در متن سایرین نیست؛ و این‌ها حکم همان حاشیه‌های با ارزشی را دارند که بر کتاب نگاشته می‌شوند. به نظر می‌رسد در زمانه‌ای که دیتابیس‌های فیزیکی و اینترنتی از اصل متون تقریبا انباشته شده است، نوشتن همین حاشیه‌ها لازم و کافی باشد؛ هر چند همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره شد، نوشتن اصل متن هم در صورت وجود حوصله و وقت (که این روزها دیگر چه کسی این‌ها را دارد!؟) احتمالا مفید و یا لااقل بی ضرر خواهد بود …

و این‌ها همه مقدمه‌ای بود بر “حاشیه‌نگاری مصور من بر نخستین سفر عمره‌ام” که در پستی مجزا ارسال شده است: سفرنامه مکه و مدینه: حاشیه‌نگاری‌ مصور از سفر به سرزمین وحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *