درباره بحث‌های این روزها و چند نقد به جریان استارتاپی در ایران

چند وقتی است که جریان استارتاپ‌ها (یا مجموعه‌های نونهاد) در ایران نگاه و توجه بخش‌های مختلف را به خود جلب کرده؛ اما شاید اوج این مساله را بتوان انتشار مقالات اخیر روزنامه کیهان دانست؛ و سپس مطالبی که در پاسخ به آن مقالات منتشر شدند. 
از آنجا که به نظر بنده و بسیاری دیگر رویکرد غالب این مقالات و پاسخ‌ها سیاسی بود و سیاست‌بازی یکی از مهمترین آفت‌های فضای کسب‌و‌کار است، ترجیح می‌دهم حتی لینک آن مطالب را هم اینجا نیاورم. (در صورتی که هنوز این مقالات را نخوانده‌اید و تمایل دارید بیشتر بدانید، می‌توانید کلیدواژه‌های ذکر شده را در گوگل جستجو کنید.)
اما این جریان بهانه‌ای شد که برخی بیایند و سعی کنند با نگاهی آسیب‌شناسانه وضعیت استارتاپ‌ها و مجموعه‌های نونهاد کارآفرینی را در کشور بررسی کنند.
به نظر یکی از مطالب خوبی که در این راستا منتشر شد، این مقاله از فارس است. از آنجا که این مساله مدت‌ها دغدغه شخصی من نیز بوده، هنگام اشتراک این مقاله در ایران‌تلکام، مطلب زیر را نیز به عنوان پیش‌درآمدی خلاصه و تیتروار، نوشتم که در اینجا نیز به اشتراک می‌گذارم. البته همان‌طور که اشاره شد، مطلب زیر بیشتر از دیدگاه انتقادی بیان شده و به بیان وجوه مثبت ماجرا که از نگاه بنده غالب است نمی‌پردازد. (خوشحال می‌شوم اگر شما هم نظراتتان را به صورت عمومی یا خصوصی بفرمایید و برای بنده نیز ارسال کنید.)

استارتاپ ها و سیاست

– لزوم نوآوری در خلق ایده یا بومی‌سازی مناسب ایده: متاسفانه اخیرا جریانی در کشور به راه افتاده که صرفا با هدف درآمدزایی، کپی نعل به نعل کارهای مطرح جهانی را بدون بومی‌سازی و انطباق با نیازهای مشتری داخلی به اسم استارتاپ ترویج می‌کند؛ گروه‌هایی همچون راکت اینترنت و … هم از مجموعه‌هایی هستند که نقش بسزایی در تقویت این جریان داشته‌اند (البته در کنار تاثیرات مثبتی که احتمالا در کارآفرینی و … داشته‌اند) و این در حالی است که به اعتقاد بسیاری یکی از مهمترین مسایل در راه‌اندازی یک استارتاپ خلاقیت و نوآوری پشت آن است.

– رویاپردازی غیرواقع‌بینانه: از دیگر مشکلات جریان استارتاپ‌ها در ایران می‌توان به تبلیغ رویای موفقیت بدون تلاش اشاره کرد که با ذات کارآفرینی در تعارض بوده و در بلندمدت نتیجه‌ای جز دلسردکردن علاقه‌مندان نخواهد داشت. نباید فراموش کنیم که استارتاپ نیز یک مدل از کارآفرینی است و کارآفرینی یعنی رنج و تلاش و صبر! اگرچه پیروزی یا شکست استارتاپ‌ها غالبا زودتر از برخی مدل‌های کارآفرینی سنتی مشخص می‌شود، اما متمرکز شدن بر این دوره کوتاه‌مدت شبیه این است که کل موفقیت یک دونده دوی ۱۰۰ متر را در المپیک به ده ثانیه مسابقه‌اش محدود کنیم! (البته همیشه استثنائاتی هم هست که واقعا بخت یارشان بوده؛ اما هیچ‌گاه استثناء نتوانسته مبنای تحلیل و نتیجه‌گیری باشد.)

– جای خالی استارتاپ‌هایی در لبه فناوری: با نگاهی به استارتاپ‌های موفق دنیا، به ویژه در کشورهای توسعه‌یافته مشاهده می‌شود که یک دسته مهم از این مجموعه‌های نونهاد، ایده‌های مبتنی بر دانش و فناوری روز هستند که متاسفانه در کشور ما غالبا مهجور واقع شده و برخی (اگر نگوییم غالبِ!) سرمایه‌گذاران صرفا دنبال ایده‌هایی هستند که بر فروش و مبادله مستقیم کالا و خدمات متمرکز بوده و مدل تجاری‌شان زودبازده باشد! این مساله نیز یکی دیگر از چالش‌های مهم پیش رو است.

با وجود چالش‌های فوق، نباید فراموش کنیم که جریان استارتاپی به خوبی توانسته است نقش مثبت خود را در بهبود فضای کارآفرینی و توسعه اثبات کند. حال نیز اگرچه این جریان در داخل کشور با برخی کج‌فهمی‌ها مواجه شده و باید برای برگرداندنش به مسیر اصلی و تبیین آن به عنوان یک مدل از کارآفرینی تلاش کرد، اما نباید با طرح ادعاهای بی‌پایه یا حاشیه‌سازی بی‌مورد (از بیرون یا درون) به کلیت این جریان که می‌تواند تاثیرات مثبت فراوانی برای کشور داشته باشد (به ویژه در شرایط رکود کنونی) آسیب بزنیم.

پانوشت:

– بحث‌های پایه‌ای شبیه طرح این مساله که “استارتاپ چیست؟” (لینک صفحه مربوطه ویکی‌پدیا)، از حوصله این مطلب خارج است و بنده نیز مطالعات نظری کافی برای پرداختن به آن را ندارم. اما اصولا فکر می‌کنم بهتر است استارتاپ را با مفهوم پروژه مقایسه کرد و نه شرکت. از این رو اگرچه یک استارتاپ موفق می‌تواند منجر به تشکیل یک مجموعه حقوقی و شرکت بر پایه آن شود، اما هر شرکت نونهاد را نمی‌توان و نباید استارتاپ نامید. به نظر کارآفرینی سنتی، مبتنی بر راه‌ندازی شرکت در یک حوزه مشخص و رشد تدریجی آن همچنان، به موازات و در رابطه تنگاتنگ با استارتاپ ادامه می‌یابد و این مساله نشان‌دهنده یک سبک زندگی بوده و خواهد بود.

– مواردی که گفته شد به خوبی روشن می‌کند که چرا برخی تلاش می‌کنند هر پروژه‌ای را استارتاپ بنامند و برخی نیز به رغم تناسب این عنوان با پروژه‌شان، علاقه‌ای به استفاده از آن ندارند!

بعدنوشت:
در همین رابطه، این مطالب خوب را هم بخوانید:
کارآفرینی به جای امیدواری به شغل دولتی
وقتی تب کاذب استارت‌آپ‌، پایین می آید!

اربعین ۱۳۹۴

الحمدلله بعد از فراز و نشیب زیاد، بالاخره امسال زیارت اربعین قسمتمون شد.
اگر وبلاگ را پیش‌تر دنبال کرده باشید، احتمالا مطلعید که یکی از مسایلی که سعی می‌کنم در چنین موقعیت‌هایی دنبال کنم، نوت‌برداری از موقعیت‌های خاص تجربه جدید است؛ کاری که اسمش را هم گذاشته‌ام “حاشیه‌نگاری” (چرا حاشیه‌نگاری و به چه مفهوم؟ لطفا اینجا را بخوانید). پیش‌تر هم مطالبی را به این سبک و سیاق نوشته‌ام که می‌توانید آن‌ها را اینجا ببینید.

طبیعتا سفر اربعین یکی از موقعیت‌های ویژه‌ای است که اقتضای نوشتن چنین مطلبی را دارد. وقایع هم بعضا آن‌قدر زیاد می‌شوند که دیگر یادت می‌رود کلیدواژه‌هایش را برای آینده یادداشت کنی؛ و البته خستگی و شوق توامان مسیر هم کم در این مساله بی‌تاثیر نیستند. دیدن صدها کیلومتر موکب در جاده‌های منتهی به کربلا و آدم‌هایی که از ۳۰۰-۴۰۰ کیلومتری راه افتاده‌اند به سمت حرم، آن همه فداکاری‌های عجیب و غریب از سوی میزبانان (و زوار) در طول سفر، شارع الامام خمینی نجف، صحنه‌های جالب کوخ‌ها (و تک و توک کاخ‌های) واقعی در کوفه، برخی مسایل مهم (مثبت و حتی بعضا منفی) اجتماعی دیگر و تجربه‌های شخصی خاص و جالب، مسایلی نیست که بتوان نادیده گرفت. در این سفر وقایع حاشیه و متن، آن‌قدر به هم تنیده هستند که سخت است جداکردنشان و علی‌رغم اینکه بسیار گفته و تکرار شده‌اند، اما به نظر برای درکشان لازم است فقط تجربه شوند.

از سویی نوشتن در مورد برخی مسایل حاشیه‌ای که در سفرهای معمولی هم می‌توان متوجهشان شد، شاید در چنین موقعیتی که خود داستان‌های زیادی برای پرداختن دارد چندان صواب نباشد.
در کنار آنچه گفته شد، مشغله‌های شخصی و کمبود فرصت برای آماده‌کردن یک مطلب مناسب را هم باید اضافه کرد که در نهایت منجر به این شد که این پست، فعلا تنها بشود یک آرشیو از تصاویر اینستاگرامی آن روزها!

ادامه خواندن “اربعین ۱۳۹۴”

افساد فی الارض در برابر انفصال از خدمت!؟

اینکه برخی در هر دوره‌ای تلاش دارند فساد و رانت‌های تجاری و اقتصادی را عادی جلوه داده و بعضا جهاد اقتصادی بدانند واقعا خنده‌دار است؛ اما خوشبختانه حساسیت خوبی نسبت به این بُعد ماجرا وجود دارد و دیر یا زود طشت رسوایی‌شان خواهد افتاد.

اما یک بُعد بسیار مهم دیگر هست که متاسفانه هنوز مغفول باقی مانده و نه در دستگاه قضا و نه در میان مردم به آن توجه کافی نمی‌شود: هر فسادی در اقتصاد ایران غالبا دو سر دارد، یک سر داخل سیستم دولتی و یک سر در بخش خصوصی. در همه جای دنیا بخش خصوصی همواره مترصد فرصت‌هاست و درآمدزایی برایش اولویتی انکارنشدنی است، بنابراین اگر حس کند فضایی از سوی بخش دولتی برای کسب درآمد بیشتر فراهم شده، لحظه‌ای در آن تردید نمی‌کند. و حال فرض کنید آن فضا در سطوح عالی چون وزارتخانه و دولت ایجاد شده باشد! آیا عجیب است که خسروی‌ها و ب.ز.ها بیایند وسط میدان و حتی بعضا توهم خدمت هم داشته باشند!؟ آیا انتظار ما این است که رئیس یک بانک بخواهد برای یک شرکت فرصت‌آفرینی کند و بعد آن مدیر شرکت برود تحقیق و ثابت کند کار تو غیرقانونی است!؟ البته قصد این نیست که بخش خصوصی کاملا مبرا شود، بخصوص در برخی رانت‌هایی که آشکارا مشخص است؛ اما آیا منطقی است که مقصر اصلی که زمینه فساد را فراهم کرده، نهایتا از خدمت منفصل شود، اما طرف دیگر که اگر نبود بسترسازی بخش دولتی، اصولا فرصت تخلف را نمی‌یافت، مجرم به افساد فی الارض ؟ آیا به عواقب این مساله در آینده کشور و چالشی که در مسیر سرمایه‌گذاری‌ها و بی‌اعتمادی به دولت ایجاد می‌کند فکر شده است؟

درباره دادگاه زنجانی و حکم اعدام برای اختلاس

پانوشت: بنده پرونده آقای زنجانی را خیلی دورادور دنبال میکنم و در جریان جزئیات جرائم ادعایی نیستم. بنابراین اگرچه دادگاه‌های اخیر بهانه‌ای بود برای نوشتن این متن، اما بیشتر با پس‌زمینه‌ای که از گذشته‌ی چنین وقایعی در ذهن داشتم این مطلب را نوشتم. پیش‌تر هم مطلبی با همین مضمون و البته بیشتر از زاویه اجتماعی‌اش نوشته بودم و شاید باز هم بنویسم! دلیلش هم ساده است: حس خوبی نسبت به هزینه‌های چنین اقدامات ناقصی که جرم بزرگتر کارگزاران فاسد دولتی را نادیده می‌گیرد ندارم!

حاشیه‌نگاری کوتاه از سفر به ساحل جنوبی خلیج‌فارس (جیتکس دبی)

از همان وقت که مشکلات خروج از کشور (ناشی از خدمت منحوس سربازی!) و ویزا حل و برنامه سفر قطعی شد، در نظر داشتم تا در صورت امکان، درباره این سفر نیز یک حاشیه‌نگاری مشابه آنچه پیش‌تر و حول سفر به سرزمین وحی نگاشته‌ام (اینجا)، اما کوتاه‌تر، بنویسم. (حاشیه‌نگاری یعنی چه؟ اینجا را بخوانید.)
از همان ابتدا مشخص بود که هم بدلیل حرفه‌ای و کاری بودن این سفر (شرکت در سومین کنفرانس منطقه‌ای GSMA و سی‌و‌پنجمین نمایشگاه سالانه جیتکس در دُبی)، هم کوتاه‌بودنش و هم تفاوت ذاتی‌اش با سفری چون عمره، آن‌قدرها در حاشیه‌نگاری مجال مانور دادن نخواهد بود، اما حقیقتش فکرش را نمی‌کردم به‌دلیل کمبود زمان و تنبلی‌ام، مطلب تا این حد خلاصه شود!

نمایشگاه جیتکس دوبی

ادامه خواندن “حاشیه‌نگاری کوتاه از سفر به ساحل جنوبی خلیج‌فارس (جیتکس دبی)”

درس‌هایی از زندگی: همه کارها رو عالی انجام نده!

#درس_هایی_از_زندگی_برای_زندگی

احمقانه‌ترین کار ممکن اینه که آدم سعی کنه همه کارها رو به بهترین شکل ممکن انجام بده!
اگر برای رسیدن به هدفی انجام برخی کارهای غیر ضروری دیگر هم لازمه، فقط باید اون‌ها رو در حدی انجام داد که OK باشه و بشه از اون مرحله گذشت.

پانوشت: اگر با دید الان، دوباره به درس و دانشگاه برگردم، روی خیلی از درس‌ها بیش از پاس شدن وقت نمیذارم و به جاش روی درس‌های اساسی‌تر برای ادامه مسیر، بیشتر تمرکز میکنم. البته خوشبختانه تا حدی این کار رو کردم؛ حداقل قسمت اولش رو! :))

ده فرمان (یا: در باب چگونگی نقش‌آفرینی اجتماعی و نهی از منکر)

پرده اول

چندی پیش توفیق حضور در جلسه‌ای را یافتم که سخنران آن صحبت‌های بدیع و شیوایی در زمینه رفتار صحیح به منظور تاثیرگذاری بیشتر امر به معروف و نهی از منکر داشت. در انتهای جلسه، بند پایانی حدیثی نقل شد که مرا در همان حالت خواب ‌آلودگی(!) به حرکت واداشت! قلمم را درآورم و تا حدی که ممکن شد نشانه‌هایی از آن روایت را نوشتم به این امید که در اولین فرصت متن کامل آن را جستجو کنم. و خوشبختانه با همان تکه‌های ناقص یادداشت شده توانستم آن روایت زیبا را پیدا کنم؛ که در ادامه متن آن آمده است. (توجه شود که این متن را با جستجو در اینترنت یافتم. هر چند به نظر صحیح و کامل می‌آید، اما اگر به منبع اصلی دسترسی دارید ممنون می‌شوم بررسی کرده و در صورت مشکلی در انطباق، اطلاع دهید.)

​امام رضا علیه‌السلام فرمودند: عقل هیچ شخصی کامل نمی‌شود مگر در او ده امتیاز باشد:

۱- امید به خیر و نیکى از او وجود داشته باشد.
۲​​- مردم از شر او در امان باشند.
۳- کار خوب کم دیگران را زیاد می‌انگارد.
۴- کار خوب زیاد خود را کم می‌شمارد.
۵- از تقاضا و درخواست نیازمندان خسته نمی‌شود.
۶- در طول زندگى از طلب علم ملول نمی‌گردد.
۷- فقر در راه خدا برایش از ثروت بهتر است.
۸- نزد او خوارى در رابطه با خدا از عزت در ارتباط با دشمن خدا محبوب‌تر است.
۹- گمنامى برایش لذت بخش‌‏تر از شهرت است.
۱۰- سپس فرمود: آیا می دانید دهمى چیست؟ پرسیدند: چیست؟ آن حضرت فرمود: دهمى این است که با هر کس برخورد کرد بگوید او بهتر از من و پرهیزکارتر از من است زیرا مردم دو نوعند، یک دسته واقعا بهتر و پرهیزکارتر از او هستند و یک دسته بدتر و پست‏‌تر. وقتى شخصى را دید که از او بدتر و پست‏‌تر است بگوید شاید خوبى او در باطن است و پنهان‌بودن خوبیش به نفع اوست و خوبى من آشکار است که شاید این به ضرر من است. اما وقتى کسى را دید که از او بهتر و پرهیزگارتر است در مقابلش تواضع می نماید تا به او برسد٬ اگر چنین بود مقامى ارجمند یافته و به نیکى یاد می‌شود و برتر از اهل زمان خویش می گردد. (بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۷۵، ص: ۳۳۶)

 

پرده دوم

این روایت را مدخلی قرار می‌دهم برای پرداختن به دغدغه دیگری در حوزه امر به معروف و نهی از منکر٬ و بطور عمومی‌ ایفای نقشی فعال در اجتماع و فرآیند اصلاح جمعی با هدف بهبود و تکامل آن. امری که با کمی جستجو حتی در فرهنگ غربی هم می‌توان نسخه لیبرال آن را – البته در راستایی سازگار با همان اندیشه – یافت؛ نسخه‌ای که اتفاقا به نظر می‌رسد بهتر و بیشتر از ما در اجرای آن می‌کوشند!

ادامه خواندن “ده فرمان (یا: در باب چگونگی نقش‌آفرینی اجتماعی و نهی از منکر)”

دانم که ندانم!

آمار منتشر شده از برخی نظرسنجی‌ها نشان میدهد رابطه معناداری میان افزایش سطح تحصیلات و انتخاب گزینه «نمی‌دانم» در پاسخ به سوالات وجود دارد؛ حتی در کشور ما که مدرک گرفتن کمی تا قسمتی بی در و پیکر شده است!
اتفاق مبارکی است …
سقراط دانم که ندانم

جدیدا از افرادی که ادعای زیادی دارند و بقیه را بی‌سواد می‌دانند خیلی می‌ترسم!

یادی کنیم از سقراط و نقل‌قول مشهور و زیبایی که از او به یادگار است: «دانم که ندانم!»

راهبری شلخته حوزه‌های مرتبط با فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در کشور

جدای از نقش بسیار مهم فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا / ICT) در بهبود تجارت و اقتصاد، بر خلاف بسیاری از صنایع که وجهه غالبشان تنها به این بعد محدود می‌شود، امروزه تاثیرات اساسی فاوا در حوزه‌های دیگری چون فرهنگ نیز اظهر من الشمس است. شاید تا چهار-پنج سال قبل برای اثبات اهمیت اجتماعی فاوا، نیاز به تحلیل و اثبات بود، اما الان دیگر این موضوع در عمل اثبات شده (و صد حیف که منتظر ماندیم تا در عمل نتیجه را ببینیم، به جای آنکه پیش‌تر روندها را بررسی کرده و برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم). اما حالا چه؟ حالا که تقریبا اهمیت این حوزه بر همگان روشن شده، آیا هدف‌گذاری مشخص و برنامه خاصی برای حرکت در این مسیر وجود دارد؟ و به فرض وجود چنین برنامه‌هایی، آیا جوانب مختلف اقتصادی، تجاری، اجتماعی، فرهنگی و … را در آن‌ها لحاظ کرده‌ایم؟

در این مطلب قصد پاسخ‌گویی به چنین سوالاتی نیست، چه اینکه اساسا مساله‌ای به این گستردگی تنها توسط نگارنده و در چنین نوشته‌ای قابل پاسخ‌گویی نیست. و اصولا به نظرم برای در آمدن از این شلختگی، باید وقت و انرژی قابل ملاحظه‌ای گذاشت و ابتدا سوالات پیش رو در این حوزه را به طور شفاف استخراج کرد و بعد از آن تازه بنشینیم سر یافتن پاسخ‌ها. آنچه در این مطلب قصد مورد نظر است، تنها بیان چند گزاره اساسی است که احتمالا برای شروع این فرآیند و درآوردن سوالات اولیه، می‌تواند مفید باشد.

مدیریت حوزه فاوا کشور

یکم. اول اینکه وقتی صحبت از فناوری اطلاعات و ارتباطات است، زمان در فرآیند تحلیل و برنامه‌ریزی نقشی بسیار مهم پیدا می‌کند. اگر این ماجرا زیاد کش پیدا کند، بلافاصله پس از دست‌یابی به پاسخ‌های احتمالی، می‌بینیم همه یا برخی از پارامترهای مساله اولیه به کلی تغییر پیدا کرده است و در نتیجه صورت مساله دیگر آن صورت قبلی نیست! حالا باید از نو بنشینیم، سوال‌های جدید را استخراج کنیم و بعد دوباره برویم دنبال پاسخ‌ها و … نهایتا نتیجه می‌شود همین سیکل معیوبی که در دهه اخیر گرفتارش شده‌ایم! (و یا بهتر بگویم، گرفتارش شده‌ام! و توضیح اینکه اولین نوت‌های چنین مطلبی را از بهار ۸۸ یادداشت کردم و الان (تابستان ۹۴!) که پای نوشتن مطلب هستم، برخی از نوت‌هایم گم شده و بعضی دیگر هم که در ذهنم هست دیگر بر اثر گذشت زمان، جایگاهی برای پرداختن ندارد!)

ادامه خواندن “راهبری شلخته حوزه‌های مرتبط با فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در کشور”