کتاب «هفت روایت خصوصی» از زندگی امام موسی صدر

در سده‌ای که بیشتر تلاش‌ها برای این است که انسان فراموش کند، گهگاه افرادی پیدا می‌شوند که حضورشان خواب را از سر آدم‌ها می‌پراند!
ممکن است این افراد بخاطر طبع، زمان و یا مکان خاص‌شان با هم تفاوت‌هایی داشته باشند. مثلا یکی‌شان بیشتر جلوه‌ای از رحمانیت حق باشد و دیگری جلوه‌ای از منتقم‌بودن او، اما وجه اشتراک مهمی دارند که کمک می‌کند بفهمی از یکجا آمده‌اند: صلابت کلام و برق نگاهشان وقتی می‌خواهند نشان دهند انسان تا کجا می‌تواند (و باید) برود … .

کتاب هفت روایت خصوصی از زندگی امام موسی صدرکتاب «۷ روایت خصوصی» بیشتر به جنبه‌های خانوادگی زندگی سید موسی صدر پرداخته است. و حبیبه جعفریان، همان‌طور که از او انتظار می‌رود، این کار را خیلی خوب انجام داده. هر چند اگر هدف از مطالعه آشنایی جامع با امام موسی صدر باشد احتمالا این کتاب انتخاب خوبی نیست.
پانوشت: قصه زندگی برخی شخصیت‌های تاریخ معاصر توسط افراد مختلف با حب و بغض نقل شده، و این یعنی برای آشنایی با داستان واقعی‌شان باید روایت‌های مختلف را خواند و عین تکه‌های پازل کنار هم چید.

لینک این مطلب در اینستا: https://www.instagram.com/p/BdTab9vHTbz

چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟

– از قدیم افرادی که اطلاع بیشتری نسبت به مسایل روز داشتن به عنوان افراد فرهیخته و آگاه مورد احترام جامعه بودند. اما الان و با رشد جهشی تولید و انتشار محتواهای زرد در شبکه‌های اجتماعی، «ندانستن، دنبال نکردن و وقت نگذاشتن برای اطلاع از خیلی چیزها» بیشتر نشانه فرهیختگی است!

– البته شخصا سعی می‌کنم تا حدی هم مطلع باشم، نه برای خود محتواهای زرد، بلکه در این حد که بتونم دنبال کنم بخشی از جامعه‌ام در چه فضایی سیر می‌کنه.

– حتی اخیرا فکر می‌کنم با توجه به حجم زیاد اطلاعات مفید و تخصصی و مرتبط به حوزه فعالیت‌مون، شاید گاهی و برای تمرکز بیشتر بر اهدافمون، لازم باشه این بخش رو هم مو به مو و خیلی دقیق دنبال نکنیم!

بعدنوشت:
حدود یک سال پس از نگارش این متن، بطور اتفاقی روایت جالب زیر رو از امام علی (ع) دیدیم!
عَظِّمُوا أقدارَکُم بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِیِّ مِنَ الاُْمُورِ
با بى توجهى به امور پست، بر ارزش خود بیفزایید (تحف العقول، ص ۲۲۴)

ایکاش هرچه زودتر با تحول نظام آموزشی، نسل جدید رو نجات بدیم!

هنوز بچه‌ها در سیستم آموزشی‌ای درس می‌خونن که از نفوذ ایده صنعتی‌شدن و سری‌سازی به حوزه آموزش وارثش شدیم. سیستمی که بخش عمده زمان بچه‌ها رو برای تقویت مهارت‌هایی صرف می‌کنه که در اون‌ها سال‌هاست به کامپیوتر‌ها باختیم!

*****

تو نظام آموزشی سنتی، همه علوم رو دسته‌بندی کردن و سعی میکنن تو هر پایه، یه بخشی‌ش رو بکنن تو ذهن بچه‌ها. و تو دانشگاه هم همین روند، حالا یکم تخصصی‌تر دنبال میشه. جدای از اینکه این روند قبلشم خیلی منطقی نبود، با آدما ماشینی برخورد می کرد و توانمندی‌های اون‌ها و نیازمندی‌های بازار رو نمی‌دید، حداقل الان و با این روند گسترش حجم دانش، دیگه قطعا عملیاتی نخواهد بود.

ادامه خواندن “ایکاش هرچه زودتر با تحول نظام آموزشی، نسل جدید رو نجات بدیم!”

تعریف تازه‌ای از ثروت: شما چقدر ثروتمند هستید؟

– اخیرا از محمد نجفی (بیست‌تاسی) نکته بسیار جالبی در باب ثروت یاد گرفتم (که البته ایشون هم از کسی نقل کردند). اون هم تعریف ثروت بر اساس زمان به جای پوله: با پولی که دارید، چه مدت می‌تونید بدون کار کردن و با همین کیفیت به زندگی‌تون ادامه بدید؟

جواب این سوال برای یک نفر که ۱۰ میلیون تومان ذخیره داره و خرج ماهیانه‌اش یک میلیون تومانه ۱۰ ماه و برای کسی که ۲۰ میلیون تومان ذخیره داره و خرج ماهیانه‌اش ۵ میلیون تومانه ۴ ماهه. و با این حساب نفر اول ثروتمندتر از نفر دومه. و بر همین معیار هم میشه فهمید چرا در طول تاریخ حال بسیاری از عرفا بهتر از اغنیاء بوده.

– اما چرا تبدیل پول به زمان معیار مناسب‌تری برای سنجش ثروته؟ دلایل زیادی می‌شه براش آورد، ولی غیرشعاری‌ترین دلیل که حتی برای افرادی که ممکنه در نگاه اول مخالف این تعریف باشن هم کار می‌کنه اینه که: برای غالب آدم‌ها، در آوردن پولِ بیشتر هم خودش به نوعی نیازمند زمانه!

– اما نکته‌ای که من می‌خوام بیشتر روش تمرکز کنم اینه که «چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو داشت؟»، یا به عبارتی چرا نباید استانداردها و زمین بازی زندگی‌مون رو جوری بچینیم که نتونیم از پسش بر بیایم. بذارید با یه مثال بگم:

اگر شما حقوق ماهیانه‌تون ۲ میلیون تومانه، ولی استاندارد زندگی‌تون رو جوری چیدید که باید ماشین و گوشی‌موبایل‌تون رو هر دو سال عوض کنید، عملا مجبورید همه پولتون رو خرج کنید، بعضا اضافه‌تر کار کنید و حتی وام بیشتری بگیرید تا به استانداردهاتون برسید. همه این‌ها یعنی با تعریفی که از ثروت گفته شد، شما دارید مرتب فقیر و فقیرتر می‌شید و ذخیره مالی و زمانی کمتری دارید. و مشخصه ته این مسیر از نظر مادی و روحی به کجا ختم میشه.

– از اون طرف متاسفانه فرهنگ مصرف‌گرایی (برای تضمین سود کمپانی‌ها) دائم مردم رو به همین سمت ترغیب می‌کنه (باور کنید! من در زمینه مارکتینگ هم کار میکنم! 🙂 ) و افراد متوسط که اکثریت جوامع رو تشکیل میدن سیبل این تبلیغات هستند. و وقتی استانداردهای زندگی قشر متوسط با تمرکز بیش از حد بر مصرف‌گرایی طراحی بشه و فقط از این جنبه زندگی‌شون اعتماد به نفس کسب کنند، با چه جامعه‌ای مواجه می‌شیم؟ غنی در ظاهر، ولی فقیر و فقیرتر در باطن! جوامع امروزمون خیلی شبیه این هستن، نه؟

– نذاریم دیگران استانداردهای زندگی ما رو طراحی کنن. اعتماد به نفس داشته باشیم، و اینکه چه حوزه‌هایی برامون مهمه و در هر حوزه‌ای چقدر میخوایم هزینه کنیم رو خودمون تعیین کنیم تا خوشحال‌تر باشیم.

بیشتر بخوانید:
چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟
ببینید: چرا نباید خودتون رو با کسی مقایسه کنید؟

نگاهی گذرا به متن و حاشیه ICANN60، و سفر به ابوظبی

ICANN60 in Abu Dhabi: My Story (Ali Rahmanpour)

ICANN60 in Abu Dhabi was my first experience to be in an ICANN meeting. I’ve participated in ICANN60 as a NextGenner. Probably like every one, being in my 1st ICANN and networking with amazing people with wide diversity of nationalities and proficiencies was a great experience for me. To reflect parts of this experience to interested people, I’ve integrated some of my daily notes and pictures in this blog post. As an Iranian and because there is so little material in Farsi (Persian) in this area, I’ve written the original report (following) in Farsi, but I hope I can publish an English version as soon as possible too.

—–

ابتدای آبان‌ماه امسال این فرصت را پیدا کردم تا در نشست ICANN (که این دوره در شهر ابوظبی برگزار می‌شد) به عنوان یکی از اعضای گروه NextGenners شرکت کنم. سفری که هشت روز طول کشید و تجربیات مختلفش بیشتر از چیزی بود که قبل از رفتن تصور می‌کردم. طی سفر تلاش کردم برخی نکاتی که می‌دیدم و به ذهنم می‌رسید را در غالب پست یا Story در اینستاگرام بگذارم. برخی نوت‌های کوتاه هم برای خودم برداشتم تا بعدا بتوانم در فرصت بهتری درباره‌شان بنویسم. از آنجایی‌که بنا بر تجربه هیچ‌گاه زمان ایده‌آل برای جمع‌کردن این مطالب و نوت‌ها پیش نخواهد آمد(!) تصمیم گرفتم در اولین فرصت مطالب مربوط به سفر را بصورت فریم‌وار و در بخش‌های مربوط به رویداد ICANN60، حواشی رویداد و شهر ابوظبی بصورت یک مطلب در وبلاگ قرار دهم. منظور از فریم‌گونه بودن مطلب هم این است که بدلیل حجم زیاد و فرصت کم، بر روی نگارش داستانی و اتصال تکه نوشته‌های مختلف به هم کار نشده و مطالب مختلف صرفا به صورت قطعات پازل کنار هم آمده‌اند، که البته شاید جذاب‌تر هم باشد.

در این مطلب هم سعی کرده‌ام اصل حاشیه‌نگاری را که قبلا اینجا توضیح داده بودم رعایت کنم. هر چند باز هم بنا بر تعجیل، شاید نگارش و ویرایش آن چنگی به دل نزند (از جمله ترکیب لحن نوشتاری و گفتاری و …).

همچنین لطفا توجه کنید که برخی تصاویر که مربوط به استوری‌های اینستاگرامم هستند، خودشان حاوی متن مربوطه هم می‌باشند و از این رو قبل یا بعدشان توضیحی نیامده است. هر چند می‌دانم برای جستجوپذیری مطلب بهتر بود متن بصورت جداگانه می‌آمد.

ICANN60-1 نشست آیکن ابوظبی

اول از همه معرفی ICANN (آیکن) برای افرادی که شاید با آن آشنا نباشند: آیکن (حروف ابتدای عبارت Internet Corporation for Assigned Names and Numbers) یک سازمان غیرانتفاعی و یکی از مجموعه‌های اصلی در عرصه مدیریت اینترنت است. وظیفه اصلی آیکن مدیریت و نظارت بر تخصیص دامنه‌ها و آدرس‌های اینترنتی است. برای آشنایی بیشتر می‌توانید به صفحه ویکی‌پدیای آیکن یا آیکن‌ویکی مراجعه کنید.

(برای مشاهده بقیه متن و عکس‌ها به ادامه مطلب بروید)

ادامه خواندن “نگاهی گذرا به متن و حاشیه ICANN60، و سفر به ابوظبی”

سلام بر حر

عبای خویش بر سر کشیده طوری آمد که حضرت او را نشناسد. خود را بر سر قدم‌های حسین انداخت، عرضه داشت: یابن رسول الله از تقصیر من درگذر …
و سپس شدیدا گریه کرد.
امام فرمود: «ارفع رأسک یا شیخ!» … سرت را بالا بیاور!
حر عرضه داشت: آیا توبه من پذیرفته است؟
امام فرمود: بلی، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود.

*****

عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ / فَلیحسن العَفو مِن عِندک

خبرهایی از جبهه غرب: خاطرات سربازی و دوره آموزشی

آموزش سربازی کرمانشاه پادگان شهدا

«راستی داداش آلبوم جدید شادمهر رو داری برامون بذاری حال و هوامون عوض شه؟ یه هفته قبل اعزام اومد بیرون، نشد یه دل سیر گوش بدیم … و بعد آقای راننده میگه: اون رو ندارم … ولی براتان یه آهنگ شاد کُردی میذارم حال کنید!»
گفتگوی ما با اکثر راننده‌های خون‌گرم کرمانشاهی این‌طوری تموم میشد و بعدش پخش موسیقی زیبایی که البته به حال و هوای خسته ما نمیخورد! تا اینکه نهایتا در برگشت از مرخصی چند ساعته، تونستیم توی این رستوران «تجربه کن» شادمهر رو پیدا کنیم و یه دل سیر گوش بدیم … جوینده یابنده است! 🙂 …
(پست اینستاگرامی به تاریخ ۳۰ بهمن سنه ۹۵، در تعطیلات میان‌دوره آموزشی سربازی! https://www.instagram.com/p/BPbBFZYgxXW)

————————

اگر مطالب و پست‌های قبلی‌م را (در بلاگ و شبکه‌های اجتماعی)، بخصوص در ۶-۷ ماه اخیر دنبال کرده باشید، حتما حسم را نسبت به سربازی می‌دانید! البته در بحث‌هایی که می‌شود همیشه اعتقاد راسخم را به مفید و لازم بودن دوره آموزشی (با اصلاحات اساسی) نشان داده‌ام؛ و اینکه بقیه‌اش غالبا از نظرم عمر تلف‌کنی و بیگاری است که در عمل چندان به درد کشور هم نمی‌خورد و نمی‌تواند جای خالی نیروی حرفه‌ای و استخدامی را پر کند (مگر درصد نسبتا کمی که با پروژه‌های تحقیقاتی و توسعه‌ای بخشی از دوره ۲۱ ماهه را می‌گذرانیم که البته آن هم چالش‌های دیگری دارد).

ادامه خواندن “خبرهایی از جبهه غرب: خاطرات سربازی و دوره آموزشی”

تحول دیجیتالی: کسی که فقط چکش دارد همه چیز را میخ می‌بیند!

راهکار یک شرکت کشتی‌سازی برای رد شدن از رودخانه، استفاده از کشتی است؛ کمپانی هواپیماساز هواپیمایش را ارایه می‌دهد و پیشنهاد کارخانه تولید کپسول اکسیژن، احتمالا غواصی خواهد بود!

شاید بنظرتان عجیب بیاید، اما مشابه همین مساله را بعضا در رفع نیازهای آی-تی شرکت‌ها نیز مشاهده می‌کنیم. اینکه در پیاده‌سازی راهکار مورد نظرتان از شرکای خارج مجموعه کمک بگیرید کاملا طبیعی و منطقی است، اما هرگز فراموش نکنید این خود شما هستید که باید با کسب اطلاعات مورد نیاز و با توجه به شناختی که از مساله‌تان دارید، در تصمیم‌گیری نهایی نقشی فعال بازی کنید.

برای رد شدن از رودخانه‌های مسیرتان آماده‌اید!؟

مسیر تحول دیجیتالی

امیدوارم بتوانم به مرور مطالب بیشتری با هدف کمک به تصمیم‌گیری در مواجهه با عصر دگرگونی‌ها (تحولِ) دیجیتالی، Digital Transformation، به ویژه برای مخاطبان خارج از صنعت فاوا بنویسم.

لینک مطلب در شبکه لینکدین:
https://www.linkedin.com/hp/update/6266355009923977216