کتاب دا: نقدی کوتاه

پرداختن به حوادث روزهای نخست جنگ از نگاه افرادی که از نزدیک با آن درگیر بوده‌اند و آن را لمس کرده‌اند، بخش محوری کتاب است که با قلم شیوا و روان خانم حسینی به خوبی و در قالبی داستانی بیان شده است و قطعا ارزش خواندن را دارد. شخصا برایم سطح تحمل و واکنش‌های شخصیت اصلی کتاب در مقابل مشکلات جنگ و تغییر ناگهانی زندگی بسیار تاثیرگذار بود. با اینکه شخصیت اصلی کتاب زن است و این خطر وجود داشت که در اثر بی‌دقتی با یک کتاب شعاری و فمنیستی مواجه شویم، اما خوشبختانه نقطه مقابل آن رخ داده است و با اثری انسانی مواجهیم. کتاب البته ضعف‌هایی هم دارد که بنظر مهمترین آن‌ها تلاش نویسنده برای حفظ حالت بیوگرافی‌نویسی آن، به ویژه در ابتدا و انتهای کتاب است که علاوه بر اینکه بدلیل محدودیت حجم در بخش پایانی بسیار شتابزده عمل شده و این تلاش در عمل ناکام مانده، حالت داستانی کتاب را نیز که در میانه اثر بسیار خوب و جذاب در آمده است، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاید یک نسخه بازنویسی‌شده از کتاب با اصلاح این مشکل و در نتیجه کم‌تر شدن حجم کتاب (یا پرداختن دقیق‌تر به جزئیاتی که سطحی بدان‌ها پرداخته شده‌اند و دوجلدی کردنش) بتواند یک اثر ماندگار برای آیندگان به یادگار بگذارد.
(یک نقد دیگر هم البته هست و آن تکه‌پرانی‌های بخش انتهایی کتاب به تهران هست که کمی تو ذوق می‌زند، بماند …!)

کتاب دا

پانوشت:
– بعضا از انتخاب کتاب‌هایی که خیلی درباره‌شون تبلیغ شده می‌ترسیم و نگرانیم که با اثر خوبی مواجه نشیم. خوشبختانه اخیرا کتاب‌های خوبی تبلیغ می‌شن که دیگه این دیدگاه قبلی‌مون درباره‌شون صادق نیست، مثل همین کتاب دا.
– مطالعه نیمه انتهایی دا رو در شرایط شخصی خاصی تموم کردم و برام خاطره‌انگیز شد.
– در گودریدز:  https://www.goodreads.com/book/show/6412246

فیلم سیانور: پیشنهادی برای روز دانشجو

حدود یک هفته دیگه روز دانشجو است و قطعا «سیانور» یه پیشنهاد مناسبتی خوب برای دانشجوهای کنونی، سابق و آینده است (با همین ترتیب!). علاوه بر خوش‌ساخت بودن (نسبی) فیلم که در ترکیب با موسیقی‌اش حال و هوای خوبی رو رقم میزنه، محتوای سیانور تلنگری همیشگی بر فعالیت تشکل‌های دانشجویان/جوانانه و اینکه با وجود آرمان‌های بزرگ چطور ممکنه از جامعه فاصله بگیرن و به سمت رادیکالیسم برن. و مهمتر، اینکه تبدیل به نیرویی پرانرژی، وفادار و صدالبته مفت در دست سیاست‌بازها بشن و فریاد زنده‌باد و مرده‌باد سر بدن! حقیقتی که صفای باطن ۱۹-۲۰ سالگی سخت باورش می‌کنه.

فیلم سیانور و دانشجوها ...

پانوشت بی‌ربط: بطور کلی پایان دوره کارشناسی (و دانشگاه به‌طور کلی)، چند تاثیر عمیق بر اکثر افراد داره: اولی غلبه واقعیات دنیا بر ایده‌آلیسمیه که خیلی‌ها تا قبل دنبالش می‌کردن، دومی حذف یکی از واحدهای مهم گذر رو به تکامل عمر (سال، ترم و واحد تحصیلی) که برای مدت‌ها بهش عادت داده میشیم و خلا ناشی از اونه، و … . قطعا هر کدوم دوای خاص خودش رو هم داره، ولی دیگه مثل قبل یک نسخه عمومی و واحد در کار نیست و همین هم کار رو برای مایی که در نظام آموزشی همسان‌ساز رشد پیدا کردیم سخت میکنه … .
– اگر سیاست‌مدار شدید به دانشجوها رحم کنید!
– عکس از خبرگزاری میزان.

همین پست در اینستا: https://www.instagram.com/p/BNNF_ubgIRN

به بهانه بازی پوکمن‌گو: آیا چیزی برای ترسیدن وجود دارد؟

به بهانه بازی پوکمن‌گو؛ فناوری‌های نوین و محوتر شدن مرزهای دنیای فیزیکی و دیجیتال: «آیا چیزی برای ترسیدن وجود دارد؟»

متن تحلیل فوق را که در شماره امروز روزنامه صبح‌نو منتشر شده، می‌توانید از لینک زیر بخوانید:
http://sobhe-no.ir/newspaper/96/14/2536

فناوری صبح نو

پانوشت:
نسخه انگلیسی این متن (البته با برخی تفاوت‌ها، اما با کلیت و موضوعی مشابه) پیش‌تر در لینکدین و همچنین اینجا منتشر شده بود. خوشحال می‌شوم دیدگاه‌های شما را هم در این‌باره بخوانم، می‌توانید ایمیل کنید یا بصورت کامنت بگذارید.

Fading of boundaries between digital and physical worlds, is there anything to fear

محو شدن مرزهای دنیای واقعی و آنلاین

Fading of boundaries between digital and physical worlds, is there anything to fear?

Recently we have read a lot about Pokémon Go and the records it has broken (the record for the highest number of downloads during launch week on the App Store and suchlike), But this is when we are just talking about numbers. The truth is that “Pokémon Go” (a basic augmented-reality based game) was a significant strike for breaking the wall between physical and digital worlds, and although it wasn’t the first strike, it seems it was the loudest one till now!

ادامه خواندن “Fading of boundaries between digital and physical worlds, is there anything to fear”

سلام بر ابراهیم

سلام بر ابراهیم - شهید ابراهیم هادی

این تذهبون …
– «امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب و غذا را جیره‌بندی کرده‌ایم. شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا تشنه نیستند … . فدای لب تشنه‌ات ای پسر فاطمه!» برگرفته از دست نوشته یکی از شهدای کانال کمیل؛ کتاب سلام بر ابراهیم.
– یکی از بهترین کتاب‌های دفاع مقدس که دیر خواندنش خسران بود. شهید ابراهیم هادی از نسلی است که حالا شده‌اند معجزه انقلاب امام؛ نسلی که مایه ذکر مداوم هستند از چیزی که باید می‌شدیم و …
– یک دغدغه جانبی و شاید بی‌ربط هم اینکه: داستان اخلاص شهید هادی (که بارزترین ویژگی شهید است) تذکره‌ای مجدد بود بر چگونگی حفظ مرز تبلیغات و پروموشن در فضای کسب‌و‌کار با تواضع در زندگی! قطعا کار سختی است.

فناوری خوب است … مرگ بر فناوری!

گاهی برخی چیزها آرام‌آرام در جریان روزمره زندگی‌مان وارد و عادی می‌شوند، به طوری که متوجه عمق تغییرات و تاثیرگذاری آن‌ها نمی‌شویم. فناوری‌های نوین ارتباطی و کامپیوتری، حداقل برای هم‌نسلان من چنین اوضاعی دارند (بخصوص اگر حرفه‌تان نیز به این حوزه مرتبط بوده و بیشتر با آن سر و کار داشته باشید). اگر نگاهی به کارهای روزانه خود بیاندازیم به سادگی می‌توان حس کرد که شاید بیش از ۷۰-۸۰ درصد شیوه صرف زمان امثال ما (در بیداری)، کاملا متفاوت با یکی دو نسل قبل است، حداقل در ظاهر. قطعا وقتی امری چنین جایگاه و تاثیری در زندگی می‌یابد، ارزش آن را دارد که کمی بیشتر راجع به آن بیاندیشیم، روند تغییرات و تاثیرگذاری‌اش را بررسی کرده و سعی در پیش‌بینی آینده آن داشته باشیم.

آینده و فناوری

ادامه خواندن “فناوری خوب است … مرگ بر فناوری!”

فلسفه؛ درد یا درمان، بن بست یا عمل‌گرایی!؟

فلسفه همواره به عنوان مسیری برای کشف حقیقت، برای خیلی از ما قابل احترام و جذاب بوده و هست. در حدی که شاید برای خیلی‌هایمان در طول عمر پیش آمده باشد که تحریک شده‌ باشیم تا حرفه‌ای‌تر در این مسیر گام برداریم و درباره‌اش مطالعه کنیم. 
در همین راستا، چند وقت پیش مقاله جالبی را در سایت خوب ترجمان خواندم که مناسب دیدم اینجا نیز مطلبی درباره‌اش بگذارم. عنوان مطلب این است:
آیا فلسفه درمان است یا جست‌وجویی برای حقیقت؟

فلسفه درد یا درمان

توصیه می‌کنم در صورت علاقه به این موضوعات، حتما با مراجعه به لینک بالا، مطلب را بطور کامل مطالعه کنید. در اینجا صرفا بخش جالب و شگفت‌انگیزی از آن را می‌آورم: 
نیگل واربورتن: فکر می‌کنم همۀ این‌ها بستگی به این دارد که شما فلسفه را چه چیزی به حساب می‌آورید. من فلسفه را چنین چیزی می‌دانم: اندیشیدنِ انتقادی دربارۀ اینکه ما چه هستیم و در رابطه با جهان در کجا قرار گرفته‌ایم. این فعالیتی با تاریخی طولانی و غنی است. فلسفه دربارۀ این است که اشیاء چگونه هستند، دربارۀ اینکه مرزهای معرفت ما کجا است و همین‌طور دربارۀ اینکه ما چگونه باید زندگی کنیم. فلسفه ضد جزم‌اندیشی است و بر به‌نقدکشیدن پیش‌فرض‌های ما استوار است. ممکن نیست فلسفه‌ای جدی باشد و فیلسوفی را بدون تغییر باقی بگذارد؛ اما این تغییر به‌معنای تسکین‌بخشی بیشتر و بهتر نخواهد بود. اگر بر خلاف این فکر کنیم، مصادره به مطلوب کرده‌ایم. اینجا خطرهای بزرگی برای گول‌زدن خودمان وجود دارد؛ مثل اینکه فکر کنیم فلسفه نوش‌دارویی است که همۀ ما را آدم‌هایی بهتر و عاقل‌تر خواهد کرد. اگر بخواهم فقط مثالی بزنم، منطق بی‌نقص و کامل، اگر از مقدمات غلط شروع کنید، می‌تواند شما را به بیراهه بکشاند. شما فلسفه را چطور می‌بینید؟
جولز اِوَنز: من فلسفه را نوعی عمل‌گرایی در نظر می‌گیرم. من مجموعه‌ای از ارزش‌ها و همین‌طور ایده‌ای دارم دربارۀ اینکه جهان چگونه است. این‌ها را امتحان می‌کنم و می‌بینم آیا می‌توانم با آن‌ها زندگی کنم و آیا این ایده و ارزش‌ها با واقعیت هم‌خوان بوده و به من حسی از شکوفایی می‌دهند یا نه. افراد دیگر، به‌مثابه واقعیت، به من بازخورد می‌دهند و اجازه می‌دهند بدانم آیا عاقلانه زندگی می‌کنم یا احمقانه. این فرایندِ دوطرفه همیشه تغییر می‌کند. شما همیشه فرض‌هایی را می‌پذیرید و آن‌ها را بازبینی می‌کنید. اما هیچ‌کس نمی‌تواند کاملاً ضد جزم‌گرایی باشد. هر کس به مجموعه‌ای از ارزش‌ها و نظرها نیاز دارد که با آن‌ها زندگی کند. گمان می‌کنم شما هم چنین مجموعه‌ای دارید؛ درست است؟ من مطمئنم که این مجموعه در طول زمان تغییر کرده است. اما اگر شما یک شکاک کامل مانند پیرهو بودید، نمی‌دانستید آیا باید از رختخواب بیرون بیایید یا نه.

ادامه خواندن “فلسفه؛ درد یا درمان، بن بست یا عمل‌گرایی!؟”

دوره حوزه هنری: دو سال لمس یک مسیر متفاوت!

دو سال پیش، وقتی یکی از دوستان تماس گرفت تا جلسه‌ای را خدمت دکتر شاه‌حسینی در حوزه هنری حضور داشته باشیم، همان ابتدا مشتاقانه قبول کردم و با هم قرار گذاشتیم؛ هر چند آن زمان شناخت چندانی از مسیری که قرار بود در آن قرار بگیرم نداشتم. و این مسیر با نام‌نویسی در کلاس‌های “مرکز آموزش تخصصی هنر اسلامی” حوزه هنری آغاز شد. اگرچه هدف اصلی دوره‌های این مرکز آماده‌سازی و آموزش مدیران آینده فرهنگی کشور و احتمالا هدف فرعی آن آموزش تکنیسین‌های خوش‌فکر در عرصه هنر و بویژه سینما بود و من می‌دانستم به احتمال زیاد هیچ کدام این‌ها آینده و مسیر اصلی که پیش روی من است نخواهد بود، اما مسایل دیگری بود که برایم جذاب می‌نمود. اولی‌اش علاقه به حوزه رسانه، هم قالب و ظرفش و هم به طور ویژه‌تر مظروف آن بود. مساله دیگر زاویه نگاهی متفاوت از زاویه غالب موجود در رشته‌های فنی-مهندسی به دنیا بود؛ و این زاویه دید از گذشته نیز برای منی که به مسیر عمل‌گرایانه مهندسی وارد شده (و البته به آن علاقه هم دارم) جذاب بود. و عامل دیگر حالت “منبرگونه” کلاس‌ها (منبرگونه از جنبه مثبت!) که عملا سطح و اهداف آن‌ها را از انتقال یک سری معلومات صرف خارج می‌کرد؛ و همین می‌شود که برای دوره‌هایی که قرار نیست در انتها به کسب مدرکی ختم شود و تنها دستاوردش حکمت است، ده‌ها و صدها نفر مشتاقانه جمع می‌شوند.
علاوه بر این‌ها بخشی از اصول مدیریتی که در دوره‌ها مطرح می‌شد، عام بود و برای حوزه‌های دیگر هم کاربردی.

و همه این‌ها موجب شد، حدود دو سال، در کنار مسیر اصلی و غالب زندگی، مسیری خارج از آن را نیز طی کنم؛ که واقعا امروز شک دارم بتوان آن را مسیر فرعی نامید … و خدا را شکر، از مسیری که طی شد راضی‌ام (و ان شاء الله همچنان بخشی‌اش را در زندگی ادامه خواهم داد).

هنز اسلامی دکتر مجید شاه حسینی

به طور خاص یکی از مهمترین دستاوردهای شرکت در این دوره‌ها، آشنایی با شخصیت دکتر شاه‌حسینی بود. استاد عالمی که با وجود برخی اختلاف نظرها، نمی‌توانم و نباید کتمان کنم که یکی از عالم‌ترین و دقیق‌ترین اساتیدی بود که دیده‌ام … و ان شاء الله سایه‌شان تا سال‌های سال بالای سر فضای فرهنگی کشور مستدام باشد.
و این کلام را با جمله‌ای ختم می‌کنم که استاد همیشه بعد از نام و یاد خدا، کلامشان را با آن آغاز می‌کردند:
و ان شاء الله این مختصر که می‌آموزیم حجاب میان ما و حضرتش قرار نگیرد … .

پیشنهاد می‌کنم مطلب «اندر حکایت مدیران جرثقیلی» را هم بخوانید.