واقعیت مجازی (VR) و فیلم جدید اسپیلبرگ

فیلم جدید اسپیلبرگ (Player Number One) بر خلاف آثاری چون ماتریکس واچوفسکی‌ها، یک شاهکار SciFi به حساب نمیاد. شاید بخاطر اینکه واقعیت مجازی به عنوان موضوع محوری این فیلم، یک معجزه تحقق‌یافته است و فیلم روایتی کاملا قابل تصور از آینده. و از طرفی اسپیلبرگ علی‌رغم تبحر و هنرش، سینماگریه که غالبا وجه‌های صنعتی-تجاری سینما رو لحاظ میکنه.
اما قطعا Player Number One اثری هست که ازش لذت ببرید، تهش Wow بگید و حس کنید دنیای مجازی کنونی با همه گستردگی‌ش، هنوز در دوران طفولیتشه … .

Player Number One فیلم جدید اسپیلبرگپانوشت: تجربه اخیرم از واقعیت مجازی (دو هفته قبل و بعد از گذشت حدود سه سال از نخستین تجربه) حتی برای من که سعی دارم در روند فناوری‌های نو باشم، شگفت‌انگیز بود و پر از خواب و خیال درباره دنیای آینده … .

همین مطلب در اینستا: https://www.instagram.com/p/BlGkTZ-HY2j

مردم‌سالاری؛ دموکراسی و دین

– از زمانی که یادمونه، اولین و مهمترین توصیه بزرگان رعایت حق الناس بوده و اینکه خدا از هر چیز بگذره از حق‌الناس نمیگذره.
و کجا بیشتر از حاکمیت با حق‌الناس و بیت‌المال سر و کار داره؟ و با این حساب، آیا سپردن حداکثری امور و تصمیم‌گیری‌ها به خود مردم در نظام اسلامی، نشانه خرد و خداترسی حاکمان نیست؟ (حتی اگر نتیجه‌ش اشتباه باشه، شرع تا چه حد این حق رو به ما میده که کسی رو به زور از اشتباه‌کردن بازداریم!؟ و آیا وظیفه و هنر اصلی یک مرحله قبل و ترغیب مردم به مسیر درست نیست؟)
– نظام اسلامی، نه برای ژست دموکراسی، که به اقتضای اسلامی‌بودنش باید مردم‌سالار باشه و یکی از مهمترین نشانه‌های مردم‌سالاری، شفافیت (در امور و دخل و خرج‌ها) و پاسخگویی به مردم، به عنوان کارفرمای حکومته. و آیا خلاف این غش در معامله نیست!؟
– از هر مجموعه‌ای که در قدرت قرار میگیره، حداقل انتظار اینه که تحمل نقد شدن (یا حتی فحش‌شنیدن) رو داشته باشه (اگرچه مخالفان در اقلیت باشند یا اشتباه کنند)؛ و اصولا اگر به هر دلیلی (مثل حفظ تقدس یا …) نمیتونه بپذیره، نباید از ابتدا کلید بیت‌المال رو دست بگیره.
– حفاظت از ارزش‌ها تنها با حضور فعال بخش قابل توجهی از جامعه ممکنه، و تجربه جنبش‌های متعدد در سده‌های اخیر نشان داده نهادهای بسته‌ای که برای حفاظت از ارزش‌ها و … تشکیل میشن، به شدت با این تهدید مواجه هستند که رفته‌رفته خود را معادل ارزش‌ها بگیرند و ماموریتشان به جای حفاظت از ارزش‌ها، به حفاظت از منافعشان تغییر کنه.
– اولین گام برای حل مشکل، دیدنشه. و برای درست دیدن ابتدا باید از حاشیه امن ذهنی بیرون اومد و به استقبال مشکلات رفت، قبل از اینکه دیر بشه. خدا با هیچ‌کس عقد اخوت نبسته.

مردمسالاری دموکراسی دین ایران

پانوشت:
– طبعا مردمسالاری هم اصولی داره که عدم رعایتش میشه استبداد اکثریت، چیزی که متاسفانه ما در اون مهارت داریم! مثلا شهرهامون برای معلولین و افراد کم‌توان مناسب‌سازی نمیشه، چون در اقلیت هستند، و قس علی هذا … .
– اوصیکم و نفسی به مرور دائم متن سخنرانی ۸ خرداد ۱۳۵۸ حضرت امام در جمع مردم قم و با محوریت «خطر مخدوش شدن چهره اسلام – لزوم مراقبت مردم از مسئولان نظام جمهوری اسلامی» (صحیفه امام خمینی » جلد ۸ » صفحات ۱ تا ۷)
همین مطلب در اینستای من: https://www.instagram.com/p/Beqf8rpHCfa

چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟

– از قدیم افرادی که اطلاع بیشتری نسبت به مسایل روز داشتن به عنوان افراد فرهیخته و آگاه مورد احترام جامعه بودند. اما الان و با رشد جهشی تولید و انتشار محتواهای زرد در شبکه‌های اجتماعی، «ندانستن، دنبال نکردن و وقت نگذاشتن برای اطلاع از خیلی چیزها» بیشتر نشانه فرهیختگی است!

– البته شخصا سعی می‌کنم تا حدی هم مطلع باشم، نه برای خود محتواهای زرد، بلکه در این حد که بتونم دنبال کنم بخشی از جامعه‌ام در چه فضایی سیر می‌کنه.

– حتی اخیرا فکر می‌کنم با توجه به حجم زیاد اطلاعات مفید و تخصصی و مرتبط به حوزه فعالیت‌مون، شاید گاهی و برای تمرکز بیشتر بر اهدافمون، لازم باشه این بخش رو هم مو به مو و خیلی دقیق دنبال نکنیم!

بعدنوشت:
حدود یک سال پس از نگارش این متن، بطور اتفاقی روایت جالب زیر رو از امام علی (ع) دیدیم!
عَظِّمُوا أقدارَکُم بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِیِّ مِنَ الاُْمُورِ
با بى توجهى به امور پست، بر ارزش خود بیفزایید (تحف العقول، ص ۲۲۴)

ایکاش هرچه زودتر با تحول نظام آموزشی، نسل جدید رو نجات بدیم!

هنوز بچه‌ها در سیستم آموزشی‌ای درس می‌خونن که از نفوذ ایده صنعتی‌شدن و سری‌سازی به حوزه آموزش وارثش شدیم. سیستمی که بخش عمده زمان بچه‌ها رو برای تقویت مهارت‌هایی صرف می‌کنه که در اون‌ها سال‌هاست به کامپیوتر‌ها باختیم!

*****

تو نظام آموزشی سنتی، همه علوم رو دسته‌بندی کردن و سعی میکنن تو هر پایه، یه بخشی‌ش رو بکنن تو ذهن بچه‌ها. و تو دانشگاه هم همین روند، حالا یکم تخصصی‌تر دنبال میشه. جدای از اینکه این روند قبلشم خیلی منطقی نبود، با آدما ماشینی برخورد می کرد و توانمندی‌های اون‌ها و نیازمندی‌های بازار رو نمی‌دید، حداقل الان و با این روند گسترش حجم دانش، دیگه قطعا عملیاتی نخواهد بود.

ادامه خواندن “ایکاش هرچه زودتر با تحول نظام آموزشی، نسل جدید رو نجات بدیم!”

تعریف تازه‌ای از ثروت: شما چقدر ثروتمند هستید؟

– اخیرا از محمد نجفی (بیست‌تاسی) نکته بسیار جالبی در باب ثروت یاد گرفتم (که البته ایشون هم از کسی نقل کردند). اون هم تعریف ثروت بر اساس زمان به جای پوله: با پولی که دارید، چه مدت می‌تونید بدون کار کردن و با همین کیفیت به زندگی‌تون ادامه بدید؟

جواب این سوال برای یک نفر که ۱۰ میلیون تومان ذخیره داره و خرج ماهیانه‌اش یک میلیون تومانه ۱۰ ماه و برای کسی که ۲۰ میلیون تومان ذخیره داره و خرج ماهیانه‌اش ۵ میلیون تومانه ۴ ماهه. و با این حساب نفر اول ثروتمندتر از نفر دومه. و بر همین معیار هم میشه فهمید چرا در طول تاریخ حال بسیاری از عرفا بهتر از اغنیاء بوده.

– اما چرا تبدیل پول به زمان معیار مناسب‌تری برای سنجش ثروته؟ دلایل زیادی می‌شه براش آورد، ولی غیرشعاری‌ترین دلیل که حتی برای افرادی که ممکنه در نگاه اول مخالف این تعریف باشن هم کار می‌کنه اینه که: برای غالب آدم‌ها، در آوردن پولِ بیشتر هم خودش به نوعی نیازمند زمانه!

– اما نکته‌ای که من می‌خوام بیشتر روش تمرکز کنم اینه که «چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو داشت؟»، یا به عبارتی چرا نباید استانداردها و زمین بازی زندگی‌مون رو جوری بچینیم که نتونیم از پسش بر بیایم. بذارید با یه مثال بگم:

اگر شما حقوق ماهیانه‌تون ۲ میلیون تومانه، ولی استاندارد زندگی‌تون رو جوری چیدید که باید ماشین و گوشی‌موبایل‌تون رو هر دو سال عوض کنید، عملا مجبورید همه پولتون رو خرج کنید، بعضا اضافه‌تر کار کنید و حتی وام بیشتری بگیرید تا به استانداردهاتون برسید. همه این‌ها یعنی با تعریفی که از ثروت گفته شد، شما دارید مرتب فقیر و فقیرتر می‌شید و ذخیره مالی و زمانی کمتری دارید. و مشخصه ته این مسیر از نظر مادی و روحی به کجا ختم میشه.

– از اون طرف متاسفانه فرهنگ مصرف‌گرایی (برای تضمین سود کمپانی‌ها) دائم مردم رو به همین سمت ترغیب می‌کنه (باور کنید! من در زمینه مارکتینگ هم کار میکنم! 🙂 ) و افراد متوسط که اکثریت جوامع رو تشکیل میدن سیبل این تبلیغات هستند. و وقتی استانداردهای زندگی قشر متوسط با تمرکز بیش از حد بر مصرف‌گرایی طراحی بشه و فقط از این جنبه زندگی‌شون اعتماد به نفس کسب کنند، با چه جامعه‌ای مواجه می‌شیم؟ غنی در ظاهر، ولی فقیر و فقیرتر در باطن! جوامع امروزمون خیلی شبیه این هستن، نه؟

– نذاریم دیگران استانداردهای زندگی ما رو طراحی کنن. اعتماد به نفس داشته باشیم، و اینکه چه حوزه‌هایی برامون مهمه و در هر حوزه‌ای چقدر میخوایم هزینه کنیم رو خودمون تعیین کنیم تا خوشحال‌تر باشیم.

بیشتر بخوانید:
چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟
ببینید: چرا نباید خودتون رو با کسی مقایسه کنید؟

قضاوت حاکمیت‌ها: این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟

با خودم فکر می‌کردم:

  • وقتی توفیق حاکمیت‌ها رو در تاریخ بررسی می‌کنیم، برای بیشترمون اقتدار و کشورگشایی (و از زاویه مثبت‌تر، استقلالشون) مهمه؛
  • در صحبت‌ها و شعارهامون درباره حاکمیت ایده‌آل، از اهمیت فرهنگ، مردم‌سالاری و آزادی حرف می‌زنیم؛
  • و در نهایت موقع تصمیم‌گیری، غالبا معیشت و آسایش رو در نظر می‌گیریم.

کتاب دا: نقدی کوتاه

پرداختن به حوادث روزهای نخست جنگ از نگاه افرادی که از نزدیک با آن درگیر بوده‌اند و آن را لمس کرده‌اند، بخش محوری کتاب است که با قلم شیوا و روان خانم حسینی به خوبی و در قالبی داستانی بیان شده است و قطعا ارزش خواندن را دارد. شخصا برایم سطح تحمل و واکنش‌های شخصیت اصلی کتاب در مقابل مشکلات جنگ و تغییر ناگهانی زندگی بسیار تاثیرگذار بود. با اینکه شخصیت اصلی کتاب زن است و این خطر وجود داشت که در اثر بی‌دقتی با یک کتاب شعاری و فمنیستی مواجه شویم، اما خوشبختانه نقطه مقابل آن رخ داده است و با اثری انسانی مواجهیم. کتاب البته ضعف‌هایی هم دارد که بنظر مهمترین آن‌ها تلاش نویسنده برای حفظ حالت بیوگرافی‌نویسی آن، به ویژه در ابتدا و انتهای کتاب است که علاوه بر اینکه بدلیل محدودیت حجم در بخش پایانی بسیار شتابزده عمل شده و این تلاش در عمل ناکام مانده، حالت داستانی کتاب را نیز که در میانه اثر بسیار خوب و جذاب در آمده است، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاید یک نسخه بازنویسی‌شده از کتاب با اصلاح این مشکل و در نتیجه کم‌تر شدن حجم کتاب (یا پرداختن دقیق‌تر به جزئیاتی که سطحی بدان‌ها پرداخته شده‌اند و دوجلدی کردنش) بتواند یک اثر ماندگار برای آیندگان به یادگار بگذارد.
(یک نقد دیگر هم البته هست و آن تکه‌پرانی‌های بخش انتهایی کتاب به تهران هست که کمی تو ذوق می‌زند، بماند …!)

کتاب دا

پانوشت:
– بعضا از انتخاب کتاب‌هایی که خیلی درباره‌شون تبلیغ شده می‌ترسیم و نگرانیم که با اثر خوبی مواجه نشیم. خوشبختانه اخیرا کتاب‌های خوبی تبلیغ می‌شن که دیگه این دیدگاه قبلی‌مون درباره‌شون صادق نیست، مثل همین کتاب دا.
– مطالعه نیمه انتهایی دا رو در شرایط شخصی خاصی تموم کردم و برام خاطره‌انگیز شد.
– در گودریدز:  https://www.goodreads.com/book/show/6412246

فیلم سیانور: پیشنهادی برای روز دانشجو

حدود یک هفته دیگه روز دانشجو است و قطعا «سیانور» یه پیشنهاد مناسبتی خوب برای دانشجوهای کنونی، سابق و آینده است (با همین ترتیب!). علاوه بر خوش‌ساخت بودن (نسبی) فیلم که در ترکیب با موسیقی‌اش حال و هوای خوبی رو رقم میزنه، محتوای سیانور تلنگری همیشگی بر فعالیت تشکل‌های دانشجویان/جوانانه و اینکه با وجود آرمان‌های بزرگ چطور ممکنه از جامعه فاصله بگیرن و به سمت رادیکالیسم برن. و مهمتر، اینکه تبدیل به نیرویی پرانرژی، وفادار و صدالبته مفت در دست سیاست‌بازها بشن و فریاد زنده‌باد و مرده‌باد سر بدن! حقیقتی که صفای باطن ۱۹-۲۰ سالگی سخت باورش می‌کنه.

فیلم سیانور و دانشجوها ...

پانوشت بی‌ربط: بطور کلی پایان دوره کارشناسی (و دانشگاه به‌طور کلی)، چند تاثیر عمیق بر اکثر افراد داره: اولی غلبه واقعیات دنیا بر ایده‌آلیسمیه که خیلی‌ها تا قبل دنبالش می‌کردن، دومی حذف یکی از واحدهای مهم گذر رو به تکامل عمر (سال، ترم و واحد تحصیلی) که برای مدت‌ها بهش عادت داده میشیم و خلا ناشی از اونه، و … . قطعا هر کدوم دوای خاص خودش رو هم داره، ولی دیگه مثل قبل یک نسخه عمومی و واحد در کار نیست و همین هم کار رو برای مایی که در نظام آموزشی همسان‌ساز رشد پیدا کردیم سخت میکنه … .
– اگر سیاست‌مدار شدید به دانشجوها رحم کنید!
– عکس از خبرگزاری میزان.

همین پست در اینستا: https://www.instagram.com/p/BNNF_ubgIRN