فلسفه؛ درد یا درمان، بن بست یا عمل‌گرایی!؟

فلسفه همواره به عنوان مسیری برای کشف حقیقت، برای خیلی از ما قابل احترام و جذاب بوده و هست. در حدی که شاید برای خیلی‌هایمان در طول عمر پیش آمده باشد که تحریک شده‌ باشیم تا حرفه‌ای‌تر در این مسیر گام برداریم و درباره‌اش مطالعه کنیم. 
در همین راستا، چند وقت پیش مقاله جالبی را در سایت خوب ترجمان خواندم که مناسب دیدم اینجا نیز مطلبی درباره‌اش بگذارم. عنوان مطلب این است:
آیا فلسفه درمان است یا جست‌وجویی برای حقیقت؟

فلسفه درد یا درمان

توصیه می‌کنم در صورت علاقه به این موضوعات، حتما با مراجعه به لینک بالا، مطلب را بطور کامل مطالعه کنید. در اینجا صرفا بخش جالب و شگفت‌انگیزی از آن را می‌آورم: 
نیگل واربورتن: فکر می‌کنم همۀ این‌ها بستگی به این دارد که شما فلسفه را چه چیزی به حساب می‌آورید. من فلسفه را چنین چیزی می‌دانم: اندیشیدنِ انتقادی دربارۀ اینکه ما چه هستیم و در رابطه با جهان در کجا قرار گرفته‌ایم. این فعالیتی با تاریخی طولانی و غنی است. فلسفه دربارۀ این است که اشیاء چگونه هستند، دربارۀ اینکه مرزهای معرفت ما کجا است و همین‌طور دربارۀ اینکه ما چگونه باید زندگی کنیم. فلسفه ضد جزم‌اندیشی است و بر به‌نقدکشیدن پیش‌فرض‌های ما استوار است. ممکن نیست فلسفه‌ای جدی باشد و فیلسوفی را بدون تغییر باقی بگذارد؛ اما این تغییر به‌معنای تسکین‌بخشی بیشتر و بهتر نخواهد بود. اگر بر خلاف این فکر کنیم، مصادره به مطلوب کرده‌ایم. اینجا خطرهای بزرگی برای گول‌زدن خودمان وجود دارد؛ مثل اینکه فکر کنیم فلسفه نوش‌دارویی است که همۀ ما را آدم‌هایی بهتر و عاقل‌تر خواهد کرد. اگر بخواهم فقط مثالی بزنم، منطق بی‌نقص و کامل، اگر از مقدمات غلط شروع کنید، می‌تواند شما را به بیراهه بکشاند. شما فلسفه را چطور می‌بینید؟
جولز اِوَنز: من فلسفه را نوعی عمل‌گرایی در نظر می‌گیرم. من مجموعه‌ای از ارزش‌ها و همین‌طور ایده‌ای دارم دربارۀ اینکه جهان چگونه است. این‌ها را امتحان می‌کنم و می‌بینم آیا می‌توانم با آن‌ها زندگی کنم و آیا این ایده و ارزش‌ها با واقعیت هم‌خوان بوده و به من حسی از شکوفایی می‌دهند یا نه. افراد دیگر، به‌مثابه واقعیت، به من بازخورد می‌دهند و اجازه می‌دهند بدانم آیا عاقلانه زندگی می‌کنم یا احمقانه. این فرایندِ دوطرفه همیشه تغییر می‌کند. شما همیشه فرض‌هایی را می‌پذیرید و آن‌ها را بازبینی می‌کنید. اما هیچ‌کس نمی‌تواند کاملاً ضد جزم‌گرایی باشد. هر کس به مجموعه‌ای از ارزش‌ها و نظرها نیاز دارد که با آن‌ها زندگی کند. گمان می‌کنم شما هم چنین مجموعه‌ای دارید؛ درست است؟ من مطمئنم که این مجموعه در طول زمان تغییر کرده است. اما اگر شما یک شکاک کامل مانند پیرهو بودید، نمی‌دانستید آیا باید از رختخواب بیرون بیایید یا نه.

ادامه خواندن “فلسفه؛ درد یا درمان، بن بست یا عمل‌گرایی!؟”

اربعین ۱۳۹۴

الحمدلله بعد از فراز و نشیب زیاد، بالاخره امسال زیارت اربعین قسمتمون شد.
اگر وبلاگ را پیش‌تر دنبال کرده باشید، احتمالا مطلعید که یکی از مسایلی که سعی می‌کنم در چنین موقعیت‌هایی دنبال کنم، نوت‌برداری از موقعیت‌های خاص تجربه جدید است؛ کاری که اسمش را هم گذاشته‌ام “حاشیه‌نگاری” (چرا حاشیه‌نگاری و به چه مفهوم؟ لطفا اینجا را بخوانید). پیش‌تر هم مطالبی را به این سبک و سیاق نوشته‌ام که می‌توانید آن‌ها را اینجا ببینید.

طبیعتا سفر اربعین یکی از موقعیت‌های ویژه‌ای است که اقتضای نوشتن چنین مطلبی را دارد. وقایع هم بعضا آن‌قدر زیاد می‌شوند که دیگر یادت می‌رود کلیدواژه‌هایش را برای آینده یادداشت کنی؛ و البته خستگی و شوق توامان مسیر هم کم در این مساله بی‌تاثیر نیستند. دیدن صدها کیلومتر موکب در جاده‌های منتهی به کربلا و آدم‌هایی که از ۳۰۰-۴۰۰ کیلومتری راه افتاده‌اند به سمت حرم، آن همه فداکاری‌های عجیب و غریب از سوی میزبانان (و زوار) در طول سفر، شارع الامام خمینی نجف، صحنه‌های جالب کوخ‌ها (و تک و توک کاخ‌های) واقعی در کوفه، برخی مسایل مهم (مثبت و حتی بعضا منفی) اجتماعی دیگر و تجربه‌های شخصی خاص و جالب، مسایلی نیست که بتوان نادیده گرفت. در این سفر وقایع حاشیه و متن، آن‌قدر به هم تنیده هستند که سخت است جداکردنشان و علی‌رغم اینکه بسیار گفته و تکرار شده‌اند، اما به نظر برای درکشان لازم است فقط تجربه شوند.

از سویی نوشتن در مورد برخی مسایل حاشیه‌ای که در سفرهای معمولی هم می‌توان متوجهشان شد، شاید در چنین موقعیتی که خود داستان‌های زیادی برای پرداختن دارد چندان صواب نباشد.
در کنار آنچه گفته شد، مشغله‌های شخصی و کمبود فرصت برای آماده‌کردن یک مطلب مناسب را هم باید اضافه کرد که در نهایت منجر به این شد که این پست، فعلا تنها بشود یک آرشیو از تصاویر اینستاگرامی آن روزها!

ادامه خواندن “اربعین ۱۳۹۴”

ده فرمان (یا: در باب چگونگی نقش‌آفرینی اجتماعی و نهی از منکر)

پرده اول

چندی پیش توفیق حضور در جلسه‌ای را یافتم که سخنران آن صحبت‌های بدیع و شیوایی در زمینه رفتار صحیح به منظور تاثیرگذاری بیشتر امر به معروف و نهی از منکر داشت. در انتهای جلسه، بند پایانی حدیثی نقل شد که مرا در همان حالت خواب ‌آلودگی(!) به حرکت واداشت! قلمم را درآورم و تا حدی که ممکن شد نشانه‌هایی از آن روایت را نوشتم به این امید که در اولین فرصت متن کامل آن را جستجو کنم. و خوشبختانه با همان تکه‌های ناقص یادداشت شده توانستم آن روایت زیبا را پیدا کنم؛ که در ادامه متن آن آمده است. (توجه شود که این متن را با جستجو در اینترنت یافتم. هر چند به نظر صحیح و کامل می‌آید، اما اگر به منبع اصلی دسترسی دارید ممنون می‌شوم بررسی کرده و در صورت مشکلی در انطباق، اطلاع دهید.)

​امام رضا علیه‌السلام فرمودند: عقل هیچ شخصی کامل نمی‌شود مگر در او ده امتیاز باشد:

۱- امید به خیر و نیکى از او وجود داشته باشد.
۲​​- مردم از شر او در امان باشند.
۳- کار خوب کم دیگران را زیاد می‌انگارد.
۴- کار خوب زیاد خود را کم می‌شمارد.
۵- از تقاضا و درخواست نیازمندان خسته نمی‌شود.
۶- در طول زندگى از طلب علم ملول نمی‌گردد.
۷- فقر در راه خدا برایش از ثروت بهتر است.
۸- نزد او خوارى در رابطه با خدا از عزت در ارتباط با دشمن خدا محبوب‌تر است.
۹- گمنامى برایش لذت بخش‌‏تر از شهرت است.
۱۰- سپس فرمود: آیا می دانید دهمى چیست؟ پرسیدند: چیست؟ آن حضرت فرمود: دهمى این است که با هر کس برخورد کرد بگوید او بهتر از من و پرهیزکارتر از من است زیرا مردم دو نوعند، یک دسته واقعا بهتر و پرهیزکارتر از او هستند و یک دسته بدتر و پست‏‌تر. وقتى شخصى را دید که از او بدتر و پست‏‌تر است بگوید شاید خوبى او در باطن است و پنهان‌بودن خوبیش به نفع اوست و خوبى من آشکار است که شاید این به ضرر من است. اما وقتى کسى را دید که از او بهتر و پرهیزگارتر است در مقابلش تواضع می نماید تا به او برسد٬ اگر چنین بود مقامى ارجمند یافته و به نیکى یاد می‌شود و برتر از اهل زمان خویش می گردد. (بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۷۵، ص: ۳۳۶)

 

پرده دوم

این روایت را مدخلی قرار می‌دهم برای پرداختن به دغدغه دیگری در حوزه امر به معروف و نهی از منکر٬ و بطور عمومی‌ ایفای نقشی فعال در اجتماع و فرآیند اصلاح جمعی با هدف بهبود و تکامل آن. امری که با کمی جستجو حتی در فرهنگ غربی هم می‌توان نسخه لیبرال آن را – البته در راستایی سازگار با همان اندیشه – یافت؛ نسخه‌ای که اتفاقا به نظر می‌رسد بهتر و بیشتر از ما در اجرای آن می‌کوشند!

ادامه خواندن “ده فرمان (یا: در باب چگونگی نقش‌آفرینی اجتماعی و نهی از منکر)”

از طرف “رِ”

“من بارها گفته‌ام میدان بوسنی، جنگ اسلام و کفر تنها نیست، بلکه از این بالاتر است، دروازه ورود به غرب و اروپا است، آنجا مساله‌اش بالاتر از جنگ عراق و ایران است. کسی که برود آنجا و محیط امن خانواده را رها کند، مقامش خیلی بالاتر است.” (بخشی از سخنان رهبر انقلاب در دیدار با خانواده شهید رسول حیدری)

این روزها و پس از وقایع سوریه و به ویژه با حضور داعش در عراق، دیگر نیروی قدس سپاه پاسداران آن تصویر مرموز و مبهمی نیست که صرفا با عملیات در لبنان و فلسطین شناخته شود؛ امروز دیدن تصاویر فرمانده سپاه قدس، در میدان‌های نبرد برون‌مرزی امری طبیعی شده. حالا حتی در تحلیل‌های غرب نیز لحاظ کردن IRGC Elite Quds Force یکی از محورهای اصلی بررسی وضعیت توازن قوا در منطقه و جهان است. امروز دیگر لزوم وجود نیرویی نظامی که در مسایل برون‌مرزی نقش‌افرینی کند بر هیچ کس پوشیده نیست، نه کسی در داخل منکر این قضیه است و نه حتی بیگانه‌ای در خارج می‌تواند بر آن خرده بگیرد؛ امری که تا همین چند سال پیش به گونه‌ای دیگر بود … .

در این میان شهید رسول حیدری را شاید بتوان از نسل اولی‌های سپاه قدس دانست؛ فردی که از آغاز در شکل‌گیری سپاه غرب کشور نقشی فعال داشت؛ تا پیش از حمله عراق به تامین امنیت داخلی و مبارزه با گروهک‌ها می‌پرداخت و با شروع جنگ، وظایف حساس و سنگین اطلاعاتی-نظامی را بر عهده گرفت. مسئولیتی که به فراخور آن، روزهای فراوانی را در دل عراق، به تلاش برای تشکیل گروه‌های مقاومت مردمی بر ضد رژیم صدام و چانه‌زنی
با بارزانی و کردها گذراند؛ فعالیت‌های موفقیت‌آمیزی که تا پایان جنگ، عملا بعثی‌ها را از کسب توفیقی چشم‌گیر در مرزهای شمال‌غرب کشور باز داشت. “شهید رسولی” که اگرچه با پایان جنگ راه ورود به دانشگاه پیش می‌گیرد، اما همواره مترصد فرصتی است برای ادامه جهاد؛ و آغاز حملات صرب‌ها و حمایت ایران از مسلمانان بوسنی این فرصت را برای او مهیا می‌کند. و این می‌شود تعبیر خوابی که چند سال قبل در کردستان دیده بود، اینکه “در سرزمینی غریب، رهبر مردمی غریب شده” … و محمد (همرزمش) به او گفته بود تعبیرش شهادت در کشوری غریب است. حالا بوسنی او را به آرزویش رسانده و بعد از شهادت نیز با نامی غریب (مجید منتظری) در وطن تشییع می‌شود … .

شهید رسول حیدری ادامه خواندن “از طرف “رِ””

سفرنامه مکه و مدینه: حاشیه‌نگاری‌ مصور از سفر به سرزمین وحی

به نام خدا

امروز ۱۹ دی‌ماه ۱۳۹۳، مصادف با سالروز ولادت رسول مهربانی است و تقریبا یک سال از سفر عمره‌ام، سفری که نخستین تجربه حضور من در سرزمین وحی بود می‌گذرد. در این سفر عکس‌ها و نوت‌هایی برداشتم و هدفم این بود تا در نخستین فرصت پس از بازگشت، آن‌ها را به عنوان “حاشیه‌نگاری‌هایی از سفر به سرزمین وحی” در وبلاگم بگذارم؛ کاری که بنا بر تنبلی یا ترس از تدوین حجم زیادی مطلب و عکس (که البته به نظرم چنین سفری، حجمی بیش از این را می‌طلبید) و کمبود وقت همیشگی، تا به امروز طول کشید!

سفر عمره - مدینه و مسجدالنبی (ص)
در همین ابتدا تقاضا دارم در صورتی که پیش‌تر مطلب مربوط به “حاشیه‌نگاری” را – که تلاش شده مطلب حاضر تا حد امکان بر اساس آن شکل بگیرد – نخوانده‌اید، از اینجا مرور نمایید؛ اما اگر بخواهم خلاصه‌ای از آن را بنویسم، چنین است که: در این روزگار که دیگر همه جا از اصل داستان‌ها و سفرنامه‌های مناطق مختلف پر شده – به خصوص در مورد سفر عمره که به شکر خدا امکانش به طور نسبتا وسیعی فراهم شده و به قول معروف “دیر و زود دارد، اما سوخت و سور ندارد!” – شاید نوشتن و انعکاس حاشیه‌ها ضروری‌تر از متن اصلی باشد؛ و در اینجا حاشیه‌ نه به معنای فرع بر اصل، بلکه به مثابه‌ی حاشیه‌های ارزشمندی است که در کنار صفحات اصلی کتاب نوشته می‌شوند و از هر فرد به فرد دیگر متفاوت بوده و مطالبی است گاها ارزشمندتر از متن کتاب … . (اینکه اصلا چرا باید نوشت …، راستش احتمالا یک نوع مرض باشد!)
از این‌رو علاوه بر اینکه این مطلب برای خود من مفید بوده و مروری بر خاطرات آن روزگار است، احتمالا برای شما نیز – حتی در صورتی که بارها به این سفر رفته باشید – حاوی نکات جذابی باشد.
عکس‌ها برای قرارگیری در وبلاگ کم‌حجم‌تر و کوچک‌تر شده‌اند. البته ابعاد همین تصاویر کوچک شده هم بزرگتر از آن چیزی است که در ذیل آمده و با کلیک بر روی هر یک می‌توانید آن‌ها را در ابعادی بزرگتر ببینید. در صورتی که عکس خاصی را با کیفیت اصلی خواستید ایمیل بزنید تا ارسال کنم؛ البته عکس‌ها تماما با دوربین ۵ مگاپیکسلی گوشی نوکیا گرفته شده‌اند و طبیعتا از اصل آن‌ها هم انتظار چندان زیادی نمی‌توان داشت. در پایان این پست، چند تصویر با رزولوشن اصلی به عنوان هدیه آمده‌اند.
همچنین توضیحات مربوط به هر عکس، پیش از آن آمده است؛ هر چند بعضا توضیحات چندان مرتبط به تصاویر نیستند و عکس‌ها صرفا بهانه‌ای بوده‌اند برای انعکاس خاطرات و افکار.
(برای خواندن مطلب و مشاهده عکس‌ها، به “ادامه مطلب” بروید)
ادامه خواندن “سفرنامه مکه و مدینه: حاشیه‌نگاری‌ مصور از سفر به سرزمین وحی”

با وجود این آیه ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ!

** ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻟﺪَّﺍﺭُ ﺍﻟْﺁﺧِﺮَﺓُ ﻧَﺠْﻌَﻠُﻬﺎ ﻟِﻠَّﺬِﻳﻦَ ﻟﺎ ﻳُﺮِﻳﺪُﻭﻥَ ﻋُﻠُﻮًّﺍ ﻓِﻰ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻟﺎ ﻓَﺴﺎﺩﺍً **
این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند.
ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻯ ﺟﻮﻯ ﻭ ﻣﻔﺴﺪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ” ﺍﺭﺍﺩﻩ” ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻰﻛﻨﻨﺪ، ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻮﺭ پاﻙ، ﻭ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﻟﻮﺩگی‌ها ﻣﻨﺰﻩ ﺍﺳﺖ …

ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻰ (ﻉ) درباره این آیه فرموده‌اند: “ﺍﻥ ﻟﺮﺟﻞ ﻟﻴﻌﺠﺒﻪ ﺍﻥ ﻳﻜﻮﻥ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻠﻪ ﺍﺟﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺮﺍﻙ ﻧﻌﻞ ﺻﺎﺣﺒﻪ ﻓﻴﺪﺧﻞ ﺗﺤﺘﻬﺎ!” (گاﻩ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻟﺬﺕ ﻣﻰ‌ﺑﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﺪ ﻛﻔﺶ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ.)

ﺩﺭ ﺣﺪﻳﺚ ﺩیگرﻯ ﺍﺯ ایشان چنین ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ هنگام ﺧﻠﺎﻓﺖ ﺷﺨﺼﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﻗﺪم ﻣﻰ‌ﺯﺩ، گمﺷﺪﻩ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻰ ﻣﻰ‌ﻛﺮﺩ، ﺿﻌﻴﻔﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻤﻚ ﻣﻰ‌ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﺎﻥ ﻭ ﻛﺴﺒﻪ ﺭﺩ ﻣﻰ‌ﺷﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ‌ﺧﻮﺍﻧﺪ، سپسﻣﻰ‌ﻓﺮﻣﻮﺩ: “ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﻋﺎﺩﻝ ﻭ ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﻫمچنین ﺳﺎﻳﺮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮﺩﻩ‌ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺩم ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.”

نهایتا به ﺣﺪیث تکان‌دهنده‌ای ﺍﺯ ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ (ﻉ) می‌رسیم و ﺁﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ: هنگامی ﻛﻪ آن حضرت ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺗﻠﺎﻭﺕ ﻧﻤﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ گریه ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: “ﺫﻫﺒﺖ ﻭ ﺍﻟﻠَّﻪ ﺍﻟﺎﻣﺎﻧﻰ ﻋﻨﺪ ﻫﺬﻩ ﺍﻟﺎﻳﺔ” (ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!)

superiority-vs-inferiority

منابع:
قرآن کریم، تفسیر نمونه

“مرکز”؛ سفری از خود من تا به خودم

“The Centre” یا “مرکز”، پنجمین و تازه‌ترین آلبوم سامی یوسف است که در نیمه سپتمبر ۲۰۱۴ (اواخر شهریور ۹۳) منتشر شد. این روزها کمتر کسی است که سامی یوسف را نشناسد، خواننده جوانی که با انتشار آلبوم‌های “المعلم” و “My Ummah” و ارایه محتوایی شرقی و سبک و سیاقی مرکب از غرب و شرق توانست مسیر جدیدی را – که بعدها توسط بسیاری دیگر نیز دنبال شد – در موسیقی و به طور خاص موسیقی مسلمانان باز کند. مسیری که با سومین آلبوم یوسف، “Wherever You Are”، برای خودش شناسنامه‌ای نیز دست و پا کرده و spiritique نام گرفت، سبکی که شاید بتوان آن را زیر شاخه‌ای از موسیقی معاصر دانست (البته این نظر شخصی نگارنده و در مقایسه آثار سامی یوسف با آثار افرادی چون یانی است.) سومین آلبوم یوسف از جنبه دیگری نیز اهمیت داشت و آن محتوای موسیقی سامی بود که اگرچه هنوز رنگ و بوی شرقی داشت، اما حالا یک لایه عمیق‌تر شده و در کنار – و حتی بیش از نشانه‌های مستقیم اسلامی، – فطرت مشترک الهی را دست‌مایه قرار داده بود و این یعنی هدف گرفتن جمع وسیع‌تری از مخاطبان بالقوه. اگرچه یوسف، با چهارمین آلبوم خود یعنی “سلام” کمی به تکرار افتاد، اما حالا و با “مرکز” مجددا نشان داد همچنان می‌تواند مسیری را که در پیش گرفته است، با قوت ادامه دهد. موسیقی سامی یوسف (به ویژه از آلبوم سوم به بعد) به نوعی همان روحِ صوفی‌مسلک دیروز است که حالا در جسمی جدید دمیده شده؛ این مساله آن قدر مشخص است که حتی اگر نظرات او را هم نخوانده باشید، با گوش دادن به چند قطعه از موسیقی‌اش – به ویژه قطعات جدیدترین آلبوم وی، “مرکز” – می‌توانید آن را دریابید …

آلبوم جدید سامی یوسف

ادامه خواندن ““مرکز”؛ سفری از خود من تا به خودم”

هلاک الناس فى ثلاث: الکبر و الحرص و الحسد

“هلاک الناس فى ثلاث: الکبر و الحرص و الحسد؛ فالکبر هلاک الدین و به لعن ابلیس، و الحرص عدو النفس و به اخرج ادم من الجنه، و الحسد رائد السوء و منه قتل قابیل هابیل”

هلاکت مردم در سه امر است : تکبر و حرص و حسد؛ تکبر نابودى دین را در برداشته و به سبب آن ابلیس از درگاه رحمت الهى دور شد، و حرص ‍ دشمن انسان بوده و به سبب آن آدم از بهشت اخراج گردیده، و حسد پیشواى بدى بوده و به سبب آن قابیل هابیل را کشت.
امام حسن مجتبی (ع) (لینک 1 / لینک 2)

مشابه این روایت از رسول اکرم (ص) و امام صادق (ع) نیز نقل شده است.
ان شاء الله به لطف خدا، همه از این رذایل در امان بمانیم …

عوامل هلاکت انسان - سیب بهشتی آدم و حوا