انگیزه تصمیم‌ها: امید یا ترس؟

– تصمیم‌های ما یا با منشا امید به رشد هستند یا ناشی از ترس. مثلا در مورد انگیزه «مهاجرت کردن»، کفه ترازو یا بیشتر به سمت رشد و ارتقای حرفه‌ای است، یا ترس از فلاکت در صورت ماندن. درباره «مهاجرت نکردن» هم ممکن است انگیزه فرد دنبال کردن یک برنامه رشد باشد، یا ترس از تجربه یک محیط جدید.
– شاید نتوان ادعا کرد تصمیماتی با منشا امید حتما به موفقیت ختم می‌شوند، اما امر واضح این است که تصمیمات با منشا ترس در بهترین حالت اخذ شده‌اند تا وضع موجود حفظ شود و شکستی رخ ندهد؛ اصولا موفقیت و رشد در معادلات آن‌ها نقشی ندارد.
– ممکن است تصمیم دو فرد و یا مجموعه در ظاهر کاملا شبیه، اما منشا و انگیزه‌ای که به آن تصمیم منتهی شده کاملا متفاوت باشد. و این نقشی اساسی در خروجی حاصل دارد. در همان مثال مهاجرت، خروجی قابل انتظار از فردی که با امید دنبال کردن برنامه‌ای خاص تصمیم به مهاجرت گرفته را مقایسه کنید با فردی که از ترس فلاکت فرار کرده است.
– ‏از منظر مذهبی هم دینداری مبتنی بر امید و «توکل» است (هرچند شاید کمی لوکس بنظر برسد!) و در مقابل ناامیدی بزرگترین گناه و با منشا شیطانی: «الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ… وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَهً مِّنْهُ وَ فَضْلًا …»: شیطان از فقر می‌ترساند، و خدا فضلش را وعده میدهد.
– آیا همیشه می‌توان مبتنی بر امید تصمیم گرفت؟ در بعد اجتماعی شاید پای شاخص‌های دیگری همچون اعتماد هم وسط باشد، اما در بعد فردی احتمالا در هر موقعیتی که فرصت فکر کردن باشد، عقل انسان می‌تواند با رویکرد «رشد و امید» تصمیم بگیرد.

همین پست در اینستا: https://www.instagram.com/p/Boy3K3dHycV

نگاهی به گزارش بررسی مالکان ۱۰۰ شرکت برتر ایران

«حالا و پس از چند سال کشمکش بر سر کوتاه‌کردن دست دولت از #اقتصاد، نه‌تنها مردم مالکیت شرکت‌های بزرگ اقتصادی کشور را برعهده ندارند؛ بلکه اداره آنها از دست دولت نیز خارج شده است …»
«در این بین چند بانک و یک شرکت قطعه‌سازی متعلق به بخش خصوصی هستند (یا بهتر بگویم، دلیلی برای وابستگی آنها به نهادهای دولتی و شبه‌دولتی یافت نشد) که تعدادشان به ١٣ شرکت می‌رسد (۴ شرکت از این ١٣ شرکت وابسته به بانک پاسارگاد هستند)»
اگر هنوز این گزارش شرق رو (که برای چند ماه پیشه) ندیدید، همین الان بخونیدش.

خصولتی سازی به جای خصوصی سازی در کشور - گزارش شرق ادامه خواندن “نگاهی به گزارش بررسی مالکان ۱۰۰ شرکت برتر ایران”

خبرهایی از جبهه غرب: خاطرات سربازی و دوره آموزشی

آموزش سربازی کرمانشاه پادگان شهدا

«راستی داداش آلبوم جدید شادمهر رو داری برامون بذاری حال و هوامون عوض شه؟ یه هفته قبل اعزام اومد بیرون، نشد یه دل سیر گوش بدیم … و بعد آقای راننده میگه: اون رو ندارم … ولی براتان یه آهنگ شاد کُردی میذارم حال کنید!»
گفتگوی ما با اکثر راننده‌های خون‌گرم کرمانشاهی این‌طوری تموم میشد و بعدش پخش موسیقی زیبایی که البته به حال و هوای خسته ما نمیخورد! تا اینکه نهایتا در برگشت از مرخصی چند ساعته، تونستیم توی این رستوران «تجربه کن» شادمهر رو پیدا کنیم و یه دل سیر گوش بدیم … جوینده یابنده است! 🙂 …
(پست اینستاگرامی به تاریخ ۳۰ بهمن سنه ۹۵، در تعطیلات میان‌دوره آموزشی سربازی! https://www.instagram.com/p/BPbBFZYgxXW)

————————

اگر مطالب و پست‌های قبلی‌م را (در بلاگ و شبکه‌های اجتماعی)، بخصوص در ۶-۷ ماه اخیر دنبال کرده باشید، حتما حسم را نسبت به سربازی می‌دانید! البته در بحث‌هایی که می‌شود همیشه اعتقاد راسخم را به مفید و لازم بودن دوره آموزشی (با اصلاحات اساسی) نشان داده‌ام؛ و اینکه بقیه‌اش غالبا از نظرم عمر تلف‌کنی و بیگاری است که در عمل چندان به درد کشور هم نمی‌خورد و نمی‌تواند جای خالی نیروی حرفه‌ای و استخدامی را پر کند (مگر درصد نسبتا کمی که با پروژه‌های تحقیقاتی و توسعه‌ای بخشی از دوره ۲۱ ماهه را می‌گذرانیم که البته آن هم چالش‌های دیگری دارد).

ادامه خواندن “خبرهایی از جبهه غرب: خاطرات سربازی و دوره آموزشی”

دگرگونی‌های دیجیتال، کسب‌و‌کارهای حوزه IT و پایان عصر کسب‌و‌کارهای سنتی: قبل از اینکه مجبور شوید Pivot‌ کنید!

– برخی ویژگی‌های کسب‌و‌کارهای حوزه IT (یا بطور صحیح‌تر ICT یا همان فناوری اطلاعات و ارتباطات –فاوای- خودمان!) برای افراد خارج از صنعت کاملا گیج‌کننده و گمراه‌کننده است. مثلا ممکن است همه اعداد و ارقام و جلوه بیرونی یک مجموعه مثبت باشد، اما شرکت در مسیر سقوط گام بردارد. یا برعکس، در حالی‌که همه چیز ناامیدکننده است یک موفقیت باورنکردنی در انتظار باشد. برای هر کدام از این‌ها هم می‌شود مثال‌های متنوع و متعددی آورد، چه از کشور خودمان و چه بطور خاص از کمپانی‌های سطح یک دنیا در چند دهه اخیر سیلیکون‌ولی.

– مهمترین ویژگی مشترک کسب‌و‌‌کارهای حوزه IT ناپایداری آن‌هاست که از سرعت بالای تغییرات این عرصه ناشی می‌شود. ناپایداری‌ای که حالا و با افزایش ضریب نفوذ اینترنت، کم‌کم در حال ورود به سایر کسب‌و‌کارها هم هست. و این یعنی چالش‌هایی که تا حالا فقط پایه‌گذاران کسب‌و‌کارهای حوزه IT با آن مواجه بودند، حالا سایر کسب‌و‌کارها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. (من چند وقت پیش حسابم را به یک بانک دیگر منتقل کردم و تنها دلیلم هم برای این کار اپلیکیشن بهتر بانک جدیدم بود! احتمالا شما هم چنین تجربیاتی دارید.)

– تصمیم‌گرفتن و مسئولیت ناشی از آن همیشه یکی از سخت‌ترین کارهای هر کارآفرین و مدیر کسب‌و‌کاری بوده (اگر نگوییم سخت‌ترین). با توجه به آنچه گفته شد، برای کارآفرینان و مدیران کسب‌و‌کارهای حوزه IT به دلیل سرعت بالای تغییرات و ناپایداری اکوسیستم این کار به مراتب سخت‌تر است. حالا بنظر می‌رسد سایر کسب‌و‌کارها هم باید برای این سختی مضاعف آماده شوند.

– در روش نوپای ناب (این مطلب وبلاگ را درباره نوپای ناب اریک ریز بخوانید) یاد می‌گیریم که چگونه وقتی فهمیدیم راهبردی درست کار نمی‌کند و اصلاح‌های جزئی هم کارساز نیست، چرخش (Pivot، پیوت) کنیم و راهبرد جدیدی را بیازماییم. اما حالا بنظر می‌رسد هم ما و هم کسب‌و‌کارهای سنتی باید شیوه جدیدی را یاد بگیریم: اینکه چطور تنها با رصد شرایط و پیش‌بینی وضعیت آینده، برای چرخش و Pivot آماده شویم!

– اگرچه ممکن است برخی این دگرگونی‌ها را با نگرانی دنبال کنند، اما به هر حال این تغییرات بخشی از طبیعت خواهد بود و اتفاقا همین‌جا و روی مرز همین تغییرات است که نسل تازه خدمات (و کارآفرین‌ها) متولد می‌شوند و اتفاقات بزرگ می‌افتد. در این بین نکته مهم این است که از «شکست» نترسیم و نگذاریم ترس از شکست جرات هرگونه حرکت و تغییر را از ما بگیرد. باید شکست را به عنوان بخشی طبیعی از فرآیند کسب‌و‌کار بپذیریم و شیوه عبور از آن را تمرین کنیم.

پانوشت: تصویر زیر مربوط به شعری از باب دیلن (برنده نوبل ادبیات امسال و از قضا از بت‌های جابز!) هست؛ و البته به احتمال قریب به یقین در زمان سرایش هیچ ربطی به اینترنت و فاوا نداشته، ولی بطور عجیبی با وضع کنونی این حوزه و تاثیر آن بر سایر بخش‌ها صدق می‌کند.

خداحافظ عصر اطمینان و خاطرجمعی؛ سلام عصر دگرگونی‌های دیجیتال (Digital Transformation)!

تحول دیجیتالی در شعر!

در اینستا: https://www.instagram.com/p/BR1PBFGFZAR
در لینکدین: https://www.linkedin.com/pulse/digital-transformation-age-pivot-before-you-forced-ali-rahmanpour

تفاوت شنیدن، پذیرفتن، درک و باور کردن

یک نفر می‌تونه چکیده تجربه‌ای رو که بهش رسیده در یک جمله بیان کنه، اما نمیشه انتظار داشت کسی که اون رو می‌شنوه (یا می‌خونه) هم به سادگی، درک و باورش کنه، اگرچه به‌نظرش درست بیاد.
با این حساب آیا پند شنیدن یا انتقال تجربه بی‌فایده است!؟ قطعا خیر. وقتی پند/تجربه‌ای رو می‌شنویم و در موقعیتش قرار می‌گیریم، شاخک‌هامون تیزتر خواهد بود و خیلی زودتر می‌تونیم درک بهتری از موقعیت پیدا کنیم، بدون اینکه کل مسیر رو دوباره تکرار کنیم. اون موقع است که مطلبی رو که شنیدیم و به‌نظرمون خوب میومده، «باور» می‌کنیم.

پانوشت: فکر کنم این نکته در خیلی از مسایل صادق باشه، اما حداقل در حوزه‌های کسب‌و‌کاری بهش رسیدم.

بی‌تجربگی الزاما بد نیست (یا در مذمت تجربه منفی!)

اگر در حوزه‌های نوآورانه کار می‌کنید، استفاده از تازه-فارغ‌التحصیلان علاقه‌مند (و حتی دانشجویان کارآموز جدی) می‌تواند راهبردی مناسب جهت تامین نیروی انسانی مورد نیازتان باشد؛ فعالیت در چنین حوزه‌هایی بیش از هر چیز نیازمند یادگیری مداوم است و شما می‌توانید با کمی تلاش، تازه-فارغ‌التحصیلان را برای پذیرش این فرآیند آماده کنید، اما برای تغییر افرادی که در یک اکوسیستم نامساعد پرورش یافته‌اند (یا به تعبیری «تجربه منفی» دارند) کار سختی پیش رو خواهید داشت.

بی تجربه های خوب!

این مطلب در لینکدینم: https://www.linkedin.com/nhome/updates?activity=6204991216682131456

مسیر تاثیرگذاری واقعی و تغییر

حقیقت اینه که تغییرات واقعی غالبا از پایین شکل می‌گیرن، اگر واقعا میخوای مشکلات فرهنگی جامعه‌ات حل بشه، باید کار فرهنگی کنی؛ مثلا اگر میخوای پوشش مردمت بومی باقی بمونه، باید چنین پوششی با تنوع و کیفیت مناسب، طراحی و تولید بشه و مهمتر اینکه تو بازار به وفور عرضه بشه و رسانه‌ها هم تصویر مناسبی ازش ارایه کنن. اگر میخوای کشورت در تکنولوژی پیشرفت کنه، باید به طریق مشابه بری وسط کار و زنجیره‌های مختلف توسعه رو کامل کنی؛ در سایر موارد هم قس علی هذا. اما این وسط یه مشکل جدی وجود داره؛ اون هم اینکه انجام این کارها واقعا سخت هستن؛ و بدتر، در چشم بعضی‌هامون ممکنه کمی بی‌کلاسی به نظر بیان! پس غالبا ترجیح میدیم بریم تو سطوح بالا و مدیریتی و مشغول نوشتن سیاست‌ها و مقرراتی بشیم که هیچ وقت اجرا نمیشن!

البته منکر تاثیر سیاست‌گذاری و مقررات درست در زنجیره پیشرفت نیستم، اما این فقط یک حلقه(ی مهم) از زنجیره پیشرفته، که تحول در اون هم نیازمند کسب تجربه از میدان عمله. مشکل اینجاست بعضی مواقع اصل کار رو فراموش میکنیم! و اینکه قراره تاثیر نهایی رو اون کارها داشته باشن، نه نوشته‌های روی کاغذ! مشکل اینجاست که یه موقع از اون طرف بوم میفتیم و یه موقع از این طرف … .

پانوشت:
– طبیعتا این مطلب بیشتر ناظر رویکرد اشخاصه، وگرنه دخالت دولت در انجام کارها که بد از بدتر است!
– به انگلیسی یک جست‌و‌جویی با کلیدواژه های مرتبط کردم، بخش جالبی از انجیل اومد:
James 1:22 > But be doers of the word, and not hearers only, deceiving yourselves

راهبری شلخته حوزه‌های مرتبط با فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در کشور

جدای از نقش بسیار مهم فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا / ICT) در بهبود تجارت و اقتصاد، بر خلاف بسیاری از صنایع که وجهه غالبشان تنها به این بعد محدود می‌شود، امروزه تاثیرات اساسی فاوا در حوزه‌های دیگری چون فرهنگ نیز اظهر من الشمس است. شاید تا چهار-پنج سال قبل برای اثبات اهمیت اجتماعی فاوا، نیاز به تحلیل و اثبات بود، اما الان دیگر این موضوع در عمل اثبات شده (و صد حیف که منتظر ماندیم تا در عمل نتیجه را ببینیم، به جای آنکه پیش‌تر روندها را بررسی کرده و برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم). اما حالا چه؟ حالا که تقریبا اهمیت این حوزه بر همگان روشن شده، آیا هدف‌گذاری مشخص و برنامه خاصی برای حرکت در این مسیر وجود دارد؟ و به فرض وجود چنین برنامه‌هایی، آیا جوانب مختلف اقتصادی، تجاری، اجتماعی، فرهنگی و … را در آن‌ها لحاظ کرده‌ایم؟

در این مطلب قصد پاسخ‌گویی به چنین سوالاتی نیست، چه اینکه اساسا مساله‌ای به این گستردگی تنها توسط نگارنده و در چنین نوشته‌ای قابل پاسخ‌گویی نیست. و اصولا به نظرم برای در آمدن از این شلختگی، باید وقت و انرژی قابل ملاحظه‌ای گذاشت و ابتدا سوالات پیش رو در این حوزه را به طور شفاف استخراج کرد و بعد از آن تازه بنشینیم سر یافتن پاسخ‌ها. آنچه در این مطلب قصد مورد نظر است، تنها بیان چند گزاره اساسی است که احتمالا برای شروع این فرآیند و درآوردن سوالات اولیه، می‌تواند مفید باشد.

مدیریت حوزه فاوا کشور

یکم. اول اینکه وقتی صحبت از فناوری اطلاعات و ارتباطات است، زمان در فرآیند تحلیل و برنامه‌ریزی نقشی بسیار مهم پیدا می‌کند. اگر این ماجرا زیاد کش پیدا کند، بلافاصله پس از دست‌یابی به پاسخ‌های احتمالی، می‌بینیم همه یا برخی از پارامترهای مساله اولیه به کلی تغییر پیدا کرده است و در نتیجه صورت مساله دیگر آن صورت قبلی نیست! حالا باید از نو بنشینیم، سوال‌های جدید را استخراج کنیم و بعد دوباره برویم دنبال پاسخ‌ها و … نهایتا نتیجه می‌شود همین سیکل معیوبی که در دهه اخیر گرفتارش شده‌ایم! (و یا بهتر بگویم، گرفتارش شده‌ام! و توضیح اینکه اولین نوت‌های چنین مطلبی را از بهار ۸۸ یادداشت کردم و الان (تابستان ۹۴!) که پای نوشتن مطلب هستم، برخی از نوت‌هایم گم شده و بعضی دیگر هم که در ذهنم هست دیگر بر اثر گذشت زمان، جایگاهی برای پرداختن ندارد!)

ادامه خواندن “راهبری شلخته حوزه‌های مرتبط با فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در کشور”