نگاهی گذرا به متن و حاشیه ICANN60، و سفر به ابوظبی

ICANN60 in Abu Dhabi: My Story (Ali Rahmanpour)

ICANN60 in Abu Dhabi was my first experience to be in an ICANN meeting. I’ve participated in ICANN60 as a NextGenner. Probably like every one, being in my 1st ICANN and networking with amazing people with wide diversity of nationalities and proficiencies was a great experience for me. To reflect parts of this experience to interested people, I’ve integrated some of my daily notes and pictures in this blog post. As an Iranian and because there is so little material in Farsi (Persian) in this area, I’ve written the original report (following) in Farsi, but I hope I can publish an English version as soon as possible too.

—–

ابتدای آبان‌ماه امسال این فرصت را پیدا کردم تا در نشست ICANN (که این دوره در شهر ابوظبی برگزار می‌شد) به عنوان یکی از اعضای گروه NextGenners شرکت کنم. سفری که هشت روز طول کشید و تجربیات مختلفش بیشتر از چیزی بود که قبل از رفتن تصور می‌کردم. طی سفر تلاش کردم برخی نکاتی که می‌دیدم و به ذهنم می‌رسید را در غالب پست یا Story در اینستاگرام بگذارم. برخی نوت‌های کوتاه هم برای خودم برداشتم تا بعدا بتوانم در فرصت بهتری درباره‌شان بنویسم. از آنجایی‌که بنا بر تجربه هیچ‌گاه زمان ایده‌آل برای جمع‌کردن این مطالب و نوت‌ها پیش نخواهد آمد(!) تصمیم گرفتم در اولین فرصت مطالب مربوط به سفر را بصورت فریم‌وار و در بخش‌های مربوط به رویداد ICANN60، حواشی رویداد و شهر ابوظبی بصورت یک مطلب در وبلاگ قرار دهم. منظور از فریم‌گونه بودن مطلب هم این است که بدلیل حجم زیاد و فرصت کم، بر روی نگارش داستانی و اتصال تکه نوشته‌های مختلف به هم کار نشده و مطالب مختلف صرفا به صورت قطعات پازل کنار هم آمده‌اند، که البته شاید جذاب‌تر هم باشد.

در این مطلب هم سعی کرده‌ام اصل حاشیه‌نگاری را که قبلا اینجا توضیح داده بودم رعایت کنم. هر چند باز هم بنا بر تعجیل، شاید نگارش و ویرایش آن چنگی به دل نزند (از جمله ترکیب لحن نوشتاری و گفتاری و …).

همچنین لطفا توجه کنید که برخی تصاویر که مربوط به استوری‌های اینستاگرامم هستند، خودشان حاوی متن مربوطه هم می‌باشند و از این رو قبل یا بعدشان توضیحی نیامده است. هر چند می‌دانم برای جستجوپذیری مطلب بهتر بود متن بصورت جداگانه می‌آمد.

ICANN60-1 نشست آیکن ابوظبی

اول از همه معرفی ICANN (آیکن) برای افرادی که شاید با آن آشنا نباشند: آیکن (حروف ابتدای عبارت Internet Corporation for Assigned Names and Numbers) یک سازمان غیرانتفاعی و یکی از مجموعه‌های اصلی در عرصه مدیریت اینترنت است. وظیفه اصلی آیکن مدیریت و نظارت بر تخصیص دامنه‌ها و آدرس‌های اینترنتی است. برای آشنایی بیشتر می‌توانید به صفحه ویکی‌پدیای آیکن یا آیکن‌ویکی مراجعه کنید.

(برای مشاهده بقیه متن و عکس‌ها به ادامه مطلب بروید)

ادامه خواندن “نگاهی گذرا به متن و حاشیه ICANN60، و سفر به ابوظبی”

اربعین ۱۳۹۴

الحمدلله بعد از فراز و نشیب زیاد، بالاخره امسال زیارت اربعین قسمتمون شد.
اگر وبلاگ را پیش‌تر دنبال کرده باشید، احتمالا مطلعید که یکی از مسایلی که سعی می‌کنم در چنین موقعیت‌هایی دنبال کنم، نوت‌برداری از موقعیت‌های خاص تجربه جدید است؛ کاری که اسمش را هم گذاشته‌ام “حاشیه‌نگاری” (چرا حاشیه‌نگاری و به چه مفهوم؟ لطفا اینجا را بخوانید). پیش‌تر هم مطالبی را به این سبک و سیاق نوشته‌ام که می‌توانید آن‌ها را اینجا ببینید.

طبیعتا سفر اربعین یکی از موقعیت‌های ویژه‌ای است که اقتضای نوشتن چنین مطلبی را دارد. وقایع هم بعضا آن‌قدر زیاد می‌شوند که دیگر یادت می‌رود کلیدواژه‌هایش را برای آینده یادداشت کنی؛ و البته خستگی و شوق توامان مسیر هم کم در این مساله بی‌تاثیر نیستند. دیدن صدها کیلومتر موکب در جاده‌های منتهی به کربلا و آدم‌هایی که از ۳۰۰-۴۰۰ کیلومتری راه افتاده‌اند به سمت حرم، آن همه فداکاری‌های عجیب و غریب از سوی میزبانان (و زوار) در طول سفر، شارع الامام خمینی نجف، صحنه‌های جالب کوخ‌ها (و تک و توک کاخ‌های) واقعی در کوفه، برخی مسایل مهم (مثبت و حتی بعضا منفی) اجتماعی دیگر و تجربه‌های شخصی خاص و جالب، مسایلی نیست که بتوان نادیده گرفت. در این سفر وقایع حاشیه و متن، آن‌قدر به هم تنیده هستند که سخت است جداکردنشان و علی‌رغم اینکه بسیار گفته و تکرار شده‌اند، اما به نظر برای درکشان لازم است فقط تجربه شوند.

از سویی نوشتن در مورد برخی مسایل حاشیه‌ای که در سفرهای معمولی هم می‌توان متوجهشان شد، شاید در چنین موقعیتی که خود داستان‌های زیادی برای پرداختن دارد چندان صواب نباشد.
در کنار آنچه گفته شد، مشغله‌های شخصی و کمبود فرصت برای آماده‌کردن یک مطلب مناسب را هم باید اضافه کرد که در نهایت منجر به این شد که این پست، فعلا تنها بشود یک آرشیو از تصاویر اینستاگرامی آن روزها!

ادامه خواندن “اربعین ۱۳۹۴”

حاشیه‌نگاری کوتاه از سفر به ساحل جنوبی خلیج‌فارس (جیتکس دبی)

از همان وقت که مشکلات خروج از کشور (ناشی از خدمت منحوس سربازی!) و ویزا حل و برنامه سفر قطعی شد، در نظر داشتم تا در صورت امکان، درباره این سفر نیز یک حاشیه‌نگاری مشابه آنچه پیش‌تر و حول سفر به سرزمین وحی نگاشته‌ام (اینجا)، اما کوتاه‌تر، بنویسم. (حاشیه‌نگاری یعنی چه؟ اینجا را بخوانید.)
از همان ابتدا مشخص بود که هم بدلیل حرفه‌ای و کاری بودن این سفر (شرکت در سومین کنفرانس منطقه‌ای GSMA و سی‌و‌پنجمین نمایشگاه سالانه جیتکس در دُبی)، هم کوتاه‌بودنش و هم تفاوت ذاتی‌اش با سفری چون عمره، آن‌قدرها در حاشیه‌نگاری مجال مانور دادن نخواهد بود، اما حقیقتش فکرش را نمی‌کردم به‌دلیل کمبود زمان و تنبلی‌ام، مطلب تا این حد خلاصه شود!

نمایشگاه جیتکس دوبی

ادامه خواندن “حاشیه‌نگاری کوتاه از سفر به ساحل جنوبی خلیج‌فارس (جیتکس دبی)”

سفرنامه مکه و مدینه: حاشیه‌نگاری‌ مصور از سفر به سرزمین وحی

به نام خدا

امروز ۱۹ دی‌ماه ۱۳۹۳، مصادف با سالروز ولادت رسول مهربانی است و تقریبا یک سال از سفر عمره‌ام، سفری که نخستین تجربه حضور من در سرزمین وحی بود می‌گذرد. در این سفر عکس‌ها و نوت‌هایی برداشتم و هدفم این بود تا در نخستین فرصت پس از بازگشت، آن‌ها را به عنوان “حاشیه‌نگاری‌هایی از سفر به سرزمین وحی” در وبلاگم بگذارم؛ کاری که بنا بر تنبلی یا ترس از تدوین حجم زیادی مطلب و عکس (که البته به نظرم چنین سفری، حجمی بیش از این را می‌طلبید) و کمبود وقت همیشگی، تا به امروز طول کشید!

سفر عمره - مدینه و مسجدالنبی (ص)
در همین ابتدا تقاضا دارم در صورتی که پیش‌تر مطلب مربوط به “حاشیه‌نگاری” را – که تلاش شده مطلب حاضر تا حد امکان بر اساس آن شکل بگیرد – نخوانده‌اید، از اینجا مرور نمایید؛ اما اگر بخواهم خلاصه‌ای از آن را بنویسم، چنین است که: در این روزگار که دیگر همه جا از اصل داستان‌ها و سفرنامه‌های مناطق مختلف پر شده – به خصوص در مورد سفر عمره که به شکر خدا امکانش به طور نسبتا وسیعی فراهم شده و به قول معروف “دیر و زود دارد، اما سوخت و سور ندارد!” – شاید نوشتن و انعکاس حاشیه‌ها ضروری‌تر از متن اصلی باشد؛ و در اینجا حاشیه‌ نه به معنای فرع بر اصل، بلکه به مثابه‌ی حاشیه‌های ارزشمندی است که در کنار صفحات اصلی کتاب نوشته می‌شوند و از هر فرد به فرد دیگر متفاوت بوده و مطالبی است گاها ارزشمندتر از متن کتاب … . (اینکه اصلا چرا باید نوشت …، راستش احتمالا یک نوع مرض باشد!)
از این‌رو علاوه بر اینکه این مطلب برای خود من مفید بوده و مروری بر خاطرات آن روزگار است، احتمالا برای شما نیز – حتی در صورتی که بارها به این سفر رفته باشید – حاوی نکات جذابی باشد.
عکس‌ها برای قرارگیری در وبلاگ کم‌حجم‌تر و کوچک‌تر شده‌اند. البته ابعاد همین تصاویر کوچک شده هم بزرگتر از آن چیزی است که در ذیل آمده و با کلیک بر روی هر یک می‌توانید آن‌ها را در ابعادی بزرگتر ببینید. در صورتی که عکس خاصی را با کیفیت اصلی خواستید ایمیل بزنید تا ارسال کنم؛ البته عکس‌ها تماما با دوربین ۵ مگاپیکسلی گوشی نوکیا گرفته شده‌اند و طبیعتا از اصل آن‌ها هم انتظار چندان زیادی نمی‌توان داشت. در پایان این پست، چند تصویر با رزولوشن اصلی به عنوان هدیه آمده‌اند.
همچنین توضیحات مربوط به هر عکس، پیش از آن آمده است؛ هر چند بعضا توضیحات چندان مرتبط به تصاویر نیستند و عکس‌ها صرفا بهانه‌ای بوده‌اند برای انعکاس خاطرات و افکار.
(برای خواندن مطلب و مشاهده عکس‌ها، به “ادامه مطلب” بروید)
ادامه خواندن “سفرنامه مکه و مدینه: حاشیه‌نگاری‌ مصور از سفر به سرزمین وحی”

حاشیه‌نگاری؛ راهبرد متناسب با اوضاع این روزها

به نام خدا

بهمن ۱۳۹۲، به بهانه اولین (و ان‌شاءالله نه آخرین‌!) سفر به سرزمین وحی؛ ویرایش نهایی و قرارگیری در وبلاگ: دی‌ماه ۱۳۹۳

… هنگامی که دست به قلم می‌شوی، معمولا اولین مساله‌ای که ذهنت را درگیر می‌کند این است که: “آیا واقعا لازم است این را بنویسم؟” من هم از همان ابتدا که تصمیم گرفتم برخی خاطرات و دیده‌ها و شنیده‌هایم را در این سفر روی کاغذ بیاورم، این سوال را در ذهن داشتم … . تا اینکه امروز که رسما سومین روز سفر است، به قاعده‌ای رسیدم که فکر می‌کنم پاسخی خوب، به‌روز و جامع، برای سوال فوق باشد؛ چه در مورد این سفر خاص و چه در موارد مشابه دیگر … .

پیش از پاسخ: نوشتن بهتر از ننوشتن!
به طور کلی در بیشتر مواقع نوشتن تجربیات و افکار و نظرات شخصی بهتر از ننوشتنش است، قطعی‌ترین و حداقل فایده آن برای نویسنده است. حقیقت این است که اگر نوشتن را چند بار تجربه و کم کم به آن عادت کنی، دیگر ننوشتن برایت سخت می‌شود؛ گه‌گاه، بسته به موقعیتی که در آن هستی، افکاری به ذهنت می‌آید که تا آن‌ها را روی کاغذ نیاورده‌ای ذهنت خالی نمی‌شود و مانند باری بر آن باقی می‌ماند.
از طرفی این نوشته‌ها اگر برای خوانندگان احتمالی‌اش مفید نباشد، غالبا بی‌ضرر است؛ چه اینکه حتی اگر فرض کنیم از خواندن آن چیز تازه‌ای بدست نیاورده باشند (که واقعا بعید است) احتمالا چیز خاصی را نیز از دست نداده‌اند؛ حداقلش این است که در میان این همه تفریحات رنگارنگ و غالبا نه چندان سالم، یک لذت سالم را تجربه کرده‌؛ واقعا چه تفریحی بهتر از کسب تجربیات زندگی دیگری است؟ آن هم در کمترین زمان ممکن و بدون دردسر!

و اما پاسخ من …
این‌ها همه صحیح، اما وقتی دنبال پاسخی مناسب برای سوال اولیه، یعنی: “آیا لازم است بنویسم؟” می‌گردی، چنین پاسخ‌هایی کافی و قانع‌کننده نیست؛ وقتی این سوال را در ذهن داری، به چیزی بیش از “حداقل‌ها” فکر می‌کنی. می‌خواهی حالا که وقت می‌گذاری و می‌نویسی و احتمالا عده‌ای دیگر وقت می‌گذارند و نوشته‌هایت را می‌خوانند، کاری کرده باشی که ارزشش را داشته باشد. قاعده‌ای که در بند اول اشاره شد با این هدف اندیشیده و پرورده شده است و من آن را “حاشیه‌نگاری” می‌نامم! در اینجا حاشیه بر خلاف آنچه به طور معمول به ذهن می‌رسد، به معنای زایده و فرع و بی‌اهمیت نیست، بلکه بر عکس، به آن نکات باارزشی اشاره دارد که خواننده کتاب، در حاشیه آن می‌نویسد؛ نکاتی که در عین حجم کمش در مقایسه با متن اصلی کتاب، حکم قلب و روح آن را دارد و با ارزش‌ترین بخش هر کتاب و متمایز کننده‌ی آن از هر نسخه دیگری است.

اگر دست صد نفر را بگیری و همه را به اتفاق به یک محل ببری و بگویی هر چه حس می‌کنید و به نظرتان مهم و با ارزش است بنویسید، احتمالا قریب به ۹۰ درصد نوشته‌هایشان در معنا با یکدیگر مشترک است. این آن قسمتی است که در مثال کتاب، معادل متن آن می‌باشد. ولی جدای از این ۹۰ درصد مفهوم مشترک، هر فرد از زاویه دید خود و پیش‌زمینه‌ای که نسبت به ماجرا دارد، مطالبی منحصر به فرد را می‌نویسد که در متن سایرین نیست؛ و این‌ها حکم همان حاشیه‌های با ارزشی را دارند که بر کتاب نگاشته می‌شوند. به نظر می‌رسد در زمانه‌ای که دیتابیس‌های فیزیکی و اینترنتی از اصل متون تقریبا انباشته شده است، نوشتن همین حاشیه‌ها لازم و کافی باشد؛ هر چند همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره شد، نوشتن اصل متن هم در صورت وجود حوصله و وقت (که این روزها دیگر چه کسی این‌ها را دارد!؟) احتمالا مفید و یا لااقل بی ضرر خواهد بود …

و این‌ها همه مقدمه‌ای بود بر “حاشیه‌نگاری مصور من بر نخستین سفر عمره‌ام” که در پستی مجزا ارسال شده است: سفرنامه مکه و مدینه: حاشیه‌نگاری‌ مصور از سفر به سرزمین وحی

مشهد اردی‌بهشتی

در سفر عمره سال گذشته و در مدینه که بودیم، یک سوالی برایم پیش آمده بود و آن اینکه چطور در این فرصت کم و آن هم در اولین سفر، تقریبا همه جای مسجدالنبی را یاد گرفته‌ام؛ در حالی‌که هر بار که به مشهد می‌رویم، در ورود و خروجم را گم می‌کنم و برای اینکه بفهمم موقعیت هر صحن کجاست، باید نقشه راهنما دستم بگیرم! همان‌جا عزمم را جزم کردم در سفر بعدی به مشهد، نقشه حرم را درست یاد بگیرم … .
خدا را شکر، قسمت شد تا بعد از دو-سه ماه به زیارت امام رضا (ع) مشرف شویم و من همان روز اول، با عزمی جزم، سراغ راهنمای آستان قدس رفتم و نقشه حرم را گرفتم … و اینجا بود که علت این یاد نگرفتن‌ها را متوجه شدم!

نقشه حرم مطهر امام رضا (ع) مشهد

البته این پیچیدگی ساختار، به ارزش حفظ ساختار تاریخی بنای حرم به دست آمده و آن ساده‌سازی مسجدالنبی به قیمت از بین رفتن بسیاری از نشانه‌های تاریخی که هزینه کمی نیست … .

از این‌ها که بگذریم، اردیبهشت مشهد واقعا عالی است؛ این دومین بار است که اردیبهشت ماه به مشهد می‌آیم و حالا این را با اطمینان می‌گویم. عکس‌های رنگین‌کمان بالای مسجد گوهرشاد و غروب گنبد آستان را هم می‌توانید در اینستاگرام من ببینید.

آمدم ای شاه پناهم بده … .