در حسرت یک دلِ سیر “کباب غاز”

اول:
آدم همیشه منتظر زمانی است که از راه می‌رسد و وقتش بازتر می‌شود؛ فرصتی که در آن می‌تواند به برخی کارهای مانده و عقب‌افتاده‌‌اش برسد … اما حکایت “وقت”، حکایت غریبی است؛ هر چه جلوتر می‌روی، بیش‌تر تو را دنبال خودش می‌کشد! طوری که اگر کمی از برنامه‌ات فاصله بگیری، می‌بینی او جلو افتاده و تو به دنبالش می‌دوی و همین‌طور هفته‌ها و ماه‌ها و شاید سال‌ها گذشته است!

دوم:
هنوز روشن و واضح در ذهنم است: دوم دبیرستان؛ سر کلاس ادبیات نشسته‌ایم، یکی از بچه‌ها داستان کباب غاز را می‌خواند: ” … سر زانوهای شلوارش – که از بس شسته شده بودند به‌قدر یک وجب خورد رفته بود – چنان باد کرده بود که راستی‌راستی تصور کردم دو رأس هندوانه از جایی کش رفته و در آن‌جا مخفی کرده است!” … معلم شروع می‌کند درباره سبک نگارش جمال‌زاده و توصیفات زیبای داستان – مثل همین که آوردم – توضیح دادن … . کلاس‌های ادبیات، به ویژه درس‌هایی که متون و اشعارش سر راست بودند و نیازی نداشتند معنای کلمه به کلمه و بیت به بیتشان را یادداشت کنی، واقعا لذت‌بخش بود. داستان که تمام شد، واقعا حس خوبی داشت؛ با اینکه شاید جنبه اصلی این داستان – حداقل در ظاهر – بیشتر ایجاد سرگرمی بود تا انتقال مفاهیم عمیق … و اصلا شاید همین امر آن چیزی بود که در آن زمان به شدت نیاز داشتیم! از آن موقع به بعد، هر بار کتاب ادبیاتم را باز می‌کردم و چشمم به این درس می‌افتاد، تصور روزی را می‌کردم که صبج یک روز تعطیل پاشده‌ام و – با همان لحنی که در داستان آمده – لَم داده‌ام یک گوشه و دارم مجموعه داستان‌های دیگری از جنس کباب غاز را می‌خوانم! آن موقع فکر می‌کردم، شاید روزی در تعطیلات عید یا تابستان فرصت شود … و بعدتر هم با خودم گفتم، شاید بعد از کنکور … و بعد از کنکور هم … فکر می‌کنم به کل فراموشش کردم!

عکس داستان کباب غاز

چند وقت پیش، کتاب‌های ادبیات دوران دبیرستان را در انباری پیدا کردم؛ عکس بالا صفحه ۳۱ کتاب دوم دبیرستان است.

ادامه خواندن “در حسرت یک دلِ سیر “کباب غاز””

چرا امروزه “توصیه محتوای رسانه‌ای” یکی از “سخت‌ترین” کارهای دنیاست!؟

بهانه نوشتن این مطلب، افزودن لینک “لیست فیلم‌های مورد علاقه‌ام از سایت IMDB” به وبلاگ بود. هر چند اصل این مساله مدت‌هاست فکرم را مشغول کرده است. برخی مواقع که می‌خواهم فیلم، موسیقی یا بعضا کتابی را به دوستی پیشنهاد دهم، این فکر که آیا این پیشنهاد من درست است یا نه به سراغم می‌آید. حقیقت این است که فضای بین‌المللی و غالب رسانه‌ای روزگار ما (با در نظر گرفتن فیلم، سریال، کتاب و … به عنوان رسانه، یعنی جنبه‌ای از آن‌ها که بیشتر مد نظرم است) با احکام شریعتمان ناسازگاری‌هایی دارد و متاسفانه ما هم تا حدی در همین فضا تنفس می‌کنیم و تحت تاثیر آنیم. همچنین برخی آثار نیز ممکن است تنها برای برخی اشخاص خاص مناسب نباشند.
اگرچه در این میان، هستند تولیداتی که مضمون اصلی‌شان قابل دفاع است و در ورای ظاهر خود حرفی برای گفتن دارند، سخنی آن‌قدر ارزشمند که برآیند کلی کار را مثبت می‌کند؛ اما بعضی دیگر ممکن است تنها از جنبه جذابیت‌های داستانی، هنری و … اثری قوی باشند.

شخصا باید اعتراف کنم که قرار گرفتن در این فضا، تاثیرات منفی فرهنگی خود را (در هر دو سطح فرد و اجتماع) به همراه خواهد داشت. چه اینکه متاسفانه امروزه غالب تولیدات هالیوود (به عنوان قطب اصلی سینمای داستانی) در اتمسفری “بی‌خدا” (اگر نگوییم ضد خدا!) ساخته می‌شوند … .

Media Recom

اجازه دهید مجددا به ابتدای نوشته باز گردم، یعنی بهانه نوشتن این مطلب که لیست فیلم‌های مورد علاقه‌ام بود؛ بدیهی است مسایل بیان شده در سطور بالا درباره این لیست نیز صادق است. به علاوه اینکه برخی مواردی که در این لیست قرار داده‌ام، شاید بیشتر علاقه شخصی باشد و بعضا حرف چندان خاصی هم برای گفتن نداشته باشند!
بالاخره همان طور که اشاره شد، این فضا تاثیرات منفی فرهنگی خود را نیز دارد و خواهی نخواهی، کمی استحاله‌ات می‌کند (حداقل درباره من که این طور بوده!) پس لطفا اگر اثری که در این لیست‌ها قرار داده شده به نظرتان جالب آمد، خودتان ابتدا درباره آن سرچ و جستجو کرده و با اطمینان از اینکه آن محتوا از نظر شما قابل قبول است و با پذیرفتن کامل ثواب و عقاب دنیوی و اخرویش، سراغ اثر بروید 🙂
اگر هم در این فضاها نیستید، شاید بهتر باشد اصلا واردش نشوید! شخصا اگر به گذشته برگردم، بیش از قبل به رشد در جنبه‌‌های شخصیتی، اخلاقی، به موازاتِ آشنایی با آثار رسانه‌ای جهان توجه خواهم داشت؛ به‌نظرم هر چه‌قدر به این مساله توجه شود باز کم است … .

در پایان، ان‌شاء الله خدا کمکمان کرده و راه راست را به طرف ما کج نماید!

نمایشگاه کتاب دانشجویی، ناشران نفتی و دیگر هیچ … !

فکر کنم حدود سه سال پیش بود …
بسیج دانشگاه، برای سال تحصیلی جدید چند برنامه فرهنگی پیش بینی کرده بود. یکی از آنها برگزاری نمایشگاه کتاب بود. بنده و چند تن از دوستان مسئول برگزاری نمایشگاه شدیم. از همان اول تصمیمان این بود که نمایشگاه را با حضور ناشران مختلف و برای سلایق متفاوت برگزار کنیم …
تماس گرفتن با ناشران برجسته کشور و درخواست حضور آنها در نمایشگاه دو-سه هفته ای طول کشید… تقریبا تمامی انتشارات معروف که کتابهای روشن فکری منتشر میکنند (مثل نیلوفر، چشمه، ققنوس و …)، با همان تماس اول OK دادند و اتفاقا خیلی هم استقبال کردند (با اینکه میترسیدیم با آوردن نام بسیج جا بزنند!) حتی برخی یک نفر را هم برای کمک در برگزاری نمایشگاه، به دانشگاه فرستادند. اما امان از دست انتشارات دولتی و یا به تعبیر دقیقتر نفتی!
سوره مهر همان اول جواب سر بالا داد و گفت “نه”! جوری گفت نه که دیگر هیچ کدام از بچه ها حاضر نشد برای بار دوم زنگ بزند! حالا سوره مهر هیچ … اما از “نشر معارف” انتظار بیشتری داشتیم! معارفی ها ابتدا گفتند باید به مبلغ کتابها چک بدهید! (این را بگذارید کنار اینکه هرمس، نیلوفر و … کتابهایشان را با آژانس برایمان فرستادند!) بنده با چک بسیج – که متعلق به موسسه مالی اعتباری مهر بود – به نشر معارف، واقع در چهارراه کالج، مراجعه کردم. متصدی فروشگاه خنده ای کرد و گفت “چک بسیج که اعتبار نداره!” … آخر سر و بعد از کلی چانه زنی، دست از پا درازتر به دانشگاه برگشتم … البته برخی ناشران دیگر به خصوص “کانون اندیشه جوان”، همکاری بسیار مناسبی کردند که بی معرفتی است به آنها اشاره نشود … .

بهانه این درد و دل، خبری بود که امروز و به طور اتفاقی در فارس خواندم: تغییر رویکرد فروشگاه نشر معارف و تغییر نام آن به “پاتوق کتاب” … . انشاءالله که این تغییر، در دیدگاه ها هم صورت گرفته باشد … .
لینک خبر: اینجا کلیک کنید

پ.ن:
– نشر معارف ناشر بسیار از کتب مذهبی است که معروفترینشان کتب دروس عمومی دانشگاه است. فکر هم میکنم متعلق به نهاد باشد.
– یادش بخیر! برخی ناشران کتاب های عجیب و غریبی فرستاده بودند که به طور اتفاقی و یا توسط بازدیدکننده ها از وجودشان مطلع میشدیم! بعد هم قبل از اینکه به چشم بقیه بخورده سریع زیر میز قایمشان میکردیم 😉