کتاب «هفت روایت خصوصی» از زندگی امام موسی صدر

در سده‌ای که بیشتر تلاش‌ها برای این است که انسان فراموش کند، گهگاه افرادی پیدا می‌شوند که حضورشان خواب را از سر آدم‌ها می‌پراند!
ممکن است این افراد بخاطر طبع، زمان و یا مکان خاص‌شان با هم تفاوت‌هایی داشته باشند. مثلا یکی‌شان بیشتر جلوه‌ای از رحمانیت حق باشد و دیگری جلوه‌ای از منتقم‌بودن او، اما وجه اشتراک مهمی دارند که کمک می‌کند بفهمی از یکجا آمده‌اند: صلابت کلام و برق نگاهشان وقتی می‌خواهند نشان دهند انسان تا کجا می‌تواند (و باید) برود … .

کتاب هفت روایت خصوصی از زندگی امام موسی صدرکتاب «۷ روایت خصوصی» بیشتر به جنبه‌های خانوادگی زندگی سید موسی صدر پرداخته است. و حبیبه جعفریان، همان‌طور که از او انتظار می‌رود، این کار را خیلی خوب انجام داده. هر چند اگر هدف از مطالعه آشنایی جامع با امام موسی صدر باشد احتمالا این کتاب انتخاب خوبی نیست.
پانوشت: قصه زندگی برخی شخصیت‌های تاریخ معاصر توسط افراد مختلف با حب و بغض نقل شده، و این یعنی برای آشنایی با داستان واقعی‌شان باید روایت‌های مختلف را خواند و عین تکه‌های پازل کنار هم چید.

لینک این مطلب در اینستا: https://www.instagram.com/p/BdTab9vHTbz

خبرهایی از جبهه غرب: خاطرات سربازی و دوره آموزشی

آموزش سربازی کرمانشاه پادگان شهدا

«راستی داداش آلبوم جدید شادمهر رو داری برامون بذاری حال و هوامون عوض شه؟ یه هفته قبل اعزام اومد بیرون، نشد یه دل سیر گوش بدیم … و بعد آقای راننده میگه: اون رو ندارم … ولی براتان یه آهنگ شاد کُردی میذارم حال کنید!»
گفتگوی ما با اکثر راننده‌های خون‌گرم کرمانشاهی این‌طوری تموم میشد و بعدش پخش موسیقی زیبایی که البته به حال و هوای خسته ما نمیخورد! تا اینکه نهایتا در برگشت از مرخصی چند ساعته، تونستیم توی این رستوران «تجربه کن» شادمهر رو پیدا کنیم و یه دل سیر گوش بدیم … جوینده یابنده است! 🙂 …
(پست اینستاگرامی به تاریخ ۳۰ بهمن سنه ۹۵، در تعطیلات میان‌دوره آموزشی سربازی! https://www.instagram.com/p/BPbBFZYgxXW)

————————

اگر مطالب و پست‌های قبلی‌م را (در بلاگ و شبکه‌های اجتماعی)، بخصوص در ۶-۷ ماه اخیر دنبال کرده باشید، حتما حسم را نسبت به سربازی می‌دانید! البته در بحث‌هایی که می‌شود همیشه اعتقاد راسخم را به مفید و لازم بودن دوره آموزشی (با اصلاحات اساسی) نشان داده‌ام؛ و اینکه بقیه‌اش غالبا از نظرم عمر تلف‌کنی و بیگاری است که در عمل چندان به درد کشور هم نمی‌خورد و نمی‌تواند جای خالی نیروی حرفه‌ای و استخدامی را پر کند (مگر درصد نسبتا کمی که با پروژه‌های تحقیقاتی و توسعه‌ای بخشی از دوره ۲۱ ماهه را می‌گذرانیم که البته آن هم چالش‌های دیگری دارد).

ادامه خواندن “خبرهایی از جبهه غرب: خاطرات سربازی و دوره آموزشی”

کتاب دا: نقدی کوتاه

پرداختن به حوادث روزهای نخست جنگ از نگاه افرادی که از نزدیک با آن درگیر بوده‌اند و آن را لمس کرده‌اند، بخش محوری کتاب است که با قلم شیوا و روان خانم حسینی به خوبی و در قالبی داستانی بیان شده است و قطعا ارزش خواندن را دارد. شخصا برایم سطح تحمل و واکنش‌های شخصیت اصلی کتاب در مقابل مشکلات جنگ و تغییر ناگهانی زندگی بسیار تاثیرگذار بود. با اینکه شخصیت اصلی کتاب زن است و این خطر وجود داشت که در اثر بی‌دقتی با یک کتاب شعاری و فمنیستی مواجه شویم، اما خوشبختانه نقطه مقابل آن رخ داده است و با اثری انسانی مواجهیم. کتاب البته ضعف‌هایی هم دارد که بنظر مهمترین آن‌ها تلاش نویسنده برای حفظ حالت بیوگرافی‌نویسی آن، به ویژه در ابتدا و انتهای کتاب است که علاوه بر اینکه بدلیل محدودیت حجم در بخش پایانی بسیار شتابزده عمل شده و این تلاش در عمل ناکام مانده، حالت داستانی کتاب را نیز که در میانه اثر بسیار خوب و جذاب در آمده است، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاید یک نسخه بازنویسی‌شده از کتاب با اصلاح این مشکل و در نتیجه کم‌تر شدن حجم کتاب (یا پرداختن دقیق‌تر به جزئیاتی که سطحی بدان‌ها پرداخته شده‌اند و دوجلدی کردنش) بتواند یک اثر ماندگار برای آیندگان به یادگار بگذارد.
(یک نقد دیگر هم البته هست و آن تکه‌پرانی‌های بخش انتهایی کتاب به تهران هست که کمی تو ذوق می‌زند، بماند …!)

کتاب دا

پانوشت:
– بعضا از انتخاب کتاب‌هایی که خیلی درباره‌شون تبلیغ شده می‌ترسیم و نگرانیم که با اثر خوبی مواجه نشیم. خوشبختانه اخیرا کتاب‌های خوبی تبلیغ می‌شن که دیگه این دیدگاه قبلی‌مون درباره‌شون صادق نیست، مثل همین کتاب دا.
– مطالعه نیمه انتهایی دا رو در شرایط شخصی خاصی تموم کردم و برام خاطره‌انگیز شد.
– در گودریدز:  https://www.goodreads.com/book/show/6412246

نوپای ناب و مهندسی ناب

– اگرچه پیش‌تر با مفاهیم اساسی «نوپای ناب» (یا استارتاپ ناب، Lean Startup) نسبتا آشنا بودم، اما بالاخره فرصتی دست داد تا بنشینم پای مطالعه بخش‌های مانده کتاب اریک ریز و تمامش کنم. از یک طرف ناراحتم که چرا دیر این اتفاق افتاد، و از طرف دیگر فکر می‌کنم شاید همین دیر خواندن باعث شد برخی مسایلی که در کتاب مطرح شده برایم ملموس‌تر باشد و از طرفی محک بهتری برای قیاس راهبرد ارایه‌شده با روش سنتی داشته باشم.

– درباره کتاب باز هم در بخش بعدی می‌گویم، اما جمله‌ای در جمع‌بندی پایانی کتاب آمده بود که بهانه‌ای شد برای این نوشتن این مطلب: «برای اینکه همه انقلاب‌های مدیریتی قبلی توسط مهندسان رهبری شده است دلیلی وجود دارد: مدیریت، مهندسی سیستم‌های انسانی است.»

مهندس ناب - نوپای ناب

این جمله از آن جهت برایم جالب بود که پیش‌تر و درباره برخی مسایل نسبتا بی‌ربط دیگر نیز حسش کرده بودم. مثلا در برخی از رمان‌ها و فیلم‌ها به نظرم همان‌قدر که هنر و تخیل موجود در داستان زیباست، شیوه سازماندهی‌اش نیز ستودنی است. و از زاویه دیگر، در بسیاری از محصولات مهندسی تولید شده نیز همان‌قدر که کاربردی بودن و ساخت خوبش مهم است، معماری مناسب و نوآوری آن است که موجب جذب مردم و ایجاد تجربه کاربری لذت‌بخش می‌شود.

ادامه خواندن “نوپای ناب و مهندسی ناب”

سلام بر ابراهیم

سلام بر ابراهیم - شهید ابراهیم هادی

این تذهبون …
– «امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب و غذا را جیره‌بندی کرده‌ایم. شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا تشنه نیستند … . فدای لب تشنه‌ات ای پسر فاطمه!» برگرفته از دست نوشته یکی از شهدای کانال کمیل؛ کتاب سلام بر ابراهیم.
– یکی از بهترین کتاب‌های دفاع مقدس که دیر خواندنش خسران بود. شهید ابراهیم هادی از نسلی است که حالا شده‌اند معجزه انقلاب امام؛ نسلی که مایه ذکر مداوم هستند از چیزی که باید می‌شدیم و …
– یک دغدغه جانبی و شاید بی‌ربط هم اینکه: داستان اخلاص شهید هادی (که بارزترین ویژگی شهید است) تذکره‌ای مجدد بود بر چگونگی حفظ مرز تبلیغات و پروموشن در فضای کسب‌و‌کار با تواضع در زندگی! قطعا کار سختی است.

از طرف “رِ”

“من بارها گفته‌ام میدان بوسنی، جنگ اسلام و کفر تنها نیست، بلکه از این بالاتر است، دروازه ورود به غرب و اروپا است، آنجا مساله‌اش بالاتر از جنگ عراق و ایران است. کسی که برود آنجا و محیط امن خانواده را رها کند، مقامش خیلی بالاتر است.” (بخشی از سخنان رهبر انقلاب در دیدار با خانواده شهید رسول حیدری)

این روزها و پس از وقایع سوریه و به ویژه با حضور داعش در عراق، دیگر نیروی قدس سپاه پاسداران آن تصویر مرموز و مبهمی نیست که صرفا با عملیات در لبنان و فلسطین شناخته شود؛ امروز دیدن تصاویر فرمانده سپاه قدس، در میدان‌های نبرد برون‌مرزی امری طبیعی شده. حالا حتی در تحلیل‌های غرب نیز لحاظ کردن IRGC Elite Quds Force یکی از محورهای اصلی بررسی وضعیت توازن قوا در منطقه و جهان است. امروز دیگر لزوم وجود نیرویی نظامی که در مسایل برون‌مرزی نقش‌افرینی کند بر هیچ کس پوشیده نیست، نه کسی در داخل منکر این قضیه است و نه حتی بیگانه‌ای در خارج می‌تواند بر آن خرده بگیرد؛ امری که تا همین چند سال پیش به گونه‌ای دیگر بود … .

در این میان شهید رسول حیدری را شاید بتوان از نسل اولی‌های سپاه قدس دانست؛ فردی که از آغاز در شکل‌گیری سپاه غرب کشور نقشی فعال داشت؛ تا پیش از حمله عراق به تامین امنیت داخلی و مبارزه با گروهک‌ها می‌پرداخت و با شروع جنگ، وظایف حساس و سنگین اطلاعاتی-نظامی را بر عهده گرفت. مسئولیتی که به فراخور آن، روزهای فراوانی را در دل عراق، به تلاش برای تشکیل گروه‌های مقاومت مردمی بر ضد رژیم صدام و چانه‌زنی
با بارزانی و کردها گذراند؛ فعالیت‌های موفقیت‌آمیزی که تا پایان جنگ، عملا بعثی‌ها را از کسب توفیقی چشم‌گیر در مرزهای شمال‌غرب کشور باز داشت. “شهید رسولی” که اگرچه با پایان جنگ راه ورود به دانشگاه پیش می‌گیرد، اما همواره مترصد فرصتی است برای ادامه جهاد؛ و آغاز حملات صرب‌ها و حمایت ایران از مسلمانان بوسنی این فرصت را برای او مهیا می‌کند. و این می‌شود تعبیر خوابی که چند سال قبل در کردستان دیده بود، اینکه “در سرزمینی غریب، رهبر مردمی غریب شده” … و محمد (همرزمش) به او گفته بود تعبیرش شهادت در کشوری غریب است. حالا بوسنی او را به آرزویش رسانده و بعد از شهادت نیز با نامی غریب (مجید منتظری) در وطن تشییع می‌شود … .

شهید رسول حیدری ادامه خواندن “از طرف “رِ””

نمایشگاه کتاب دانشجویی، ناشران نفتی و دیگر هیچ … !

فکر کنم حدود سه سال پیش بود …
بسیج دانشگاه، برای سال تحصیلی جدید چند برنامه فرهنگی پیش بینی کرده بود. یکی از آنها برگزاری نمایشگاه کتاب بود. بنده و چند تن از دوستان مسئول برگزاری نمایشگاه شدیم. از همان اول تصمیمان این بود که نمایشگاه را با حضور ناشران مختلف و برای سلایق متفاوت برگزار کنیم …
تماس گرفتن با ناشران برجسته کشور و درخواست حضور آنها در نمایشگاه دو-سه هفته ای طول کشید… تقریبا تمامی انتشارات معروف که کتابهای روشن فکری منتشر میکنند (مثل نیلوفر، چشمه، ققنوس و …)، با همان تماس اول OK دادند و اتفاقا خیلی هم استقبال کردند (با اینکه میترسیدیم با آوردن نام بسیج جا بزنند!) حتی برخی یک نفر را هم برای کمک در برگزاری نمایشگاه، به دانشگاه فرستادند. اما امان از دست انتشارات دولتی و یا به تعبیر دقیقتر نفتی!
سوره مهر همان اول جواب سر بالا داد و گفت “نه”! جوری گفت نه که دیگر هیچ کدام از بچه ها حاضر نشد برای بار دوم زنگ بزند! حالا سوره مهر هیچ … اما از “نشر معارف” انتظار بیشتری داشتیم! معارفی ها ابتدا گفتند باید به مبلغ کتابها چک بدهید! (این را بگذارید کنار اینکه هرمس، نیلوفر و … کتابهایشان را با آژانس برایمان فرستادند!) بنده با چک بسیج – که متعلق به موسسه مالی اعتباری مهر بود – به نشر معارف، واقع در چهارراه کالج، مراجعه کردم. متصدی فروشگاه خنده ای کرد و گفت “چک بسیج که اعتبار نداره!” … آخر سر و بعد از کلی چانه زنی، دست از پا درازتر به دانشگاه برگشتم … البته برخی ناشران دیگر به خصوص “کانون اندیشه جوان”، همکاری بسیار مناسبی کردند که بی معرفتی است به آنها اشاره نشود … .

بهانه این درد و دل، خبری بود که امروز و به طور اتفاقی در فارس خواندم: تغییر رویکرد فروشگاه نشر معارف و تغییر نام آن به “پاتوق کتاب” … . انشاءالله که این تغییر، در دیدگاه ها هم صورت گرفته باشد … .
لینک خبر: اینجا کلیک کنید

پ.ن:
– نشر معارف ناشر بسیار از کتب مذهبی است که معروفترینشان کتب دروس عمومی دانشگاه است. فکر هم میکنم متعلق به نهاد باشد.
– یادش بخیر! برخی ناشران کتاب های عجیب و غریبی فرستاده بودند که به طور اتفاقی و یا توسط بازدیدکننده ها از وجودشان مطلع میشدیم! بعد هم قبل از اینکه به چشم بقیه بخورده سریع زیر میز قایمشان میکردیم 😉