فرشته‌ای در کلیسای قدرت: در ستایش «ساختارهای خوب» به جای «آدم‌های خوب»

”می‌دونی، حتی یک فرشته هم بعد از ورود به کلیسای قدرت، بدون کنترل به یک فاحشه تبدیل می‌شه!“

این جمله را راکووسکی (Rakowski)، آخرین حاکم کمونیست لهستان در گفتگو با اوریانا فالاچی بیان کرده. در ایام نزدیک به فروپاشی بلوک شرق. جمله‌ای که اگر قید «ممکنه» را به آن اضافه کنیم، احتمالا دقیق‌تر می‌شود.

راکوفسکی لهستان

یکی از مهمترین دلایل عقب‌ماندگی این است که به جای «ساختارها» و نهادها، تمرکزمان بر «افراد» باشد. جامعه پیشرفته دغدغه‌اش یافتن «پادشاه عادل» نیست، بلکه راه ظلم کردن را به روی مقام پادشاهی می‌بندد.

«آدم خوب» کسی نیست که به صورت انقلابی سعی دارد همه مشکلات را حل بکند؛ آدم خوب کسی است که ساختارها را اصلاح و شفاف کند؛ طوری که حتی اگر یک فاحشه هم وارد کلیسای قدرت شد، مجبور شود شبیه فرشته‌ها رفتار کند!

اگر می‌بینیم یک مدیر می‌تواند به یکباره و در مدتی کوتاه، یک سازمان را متحول کند (مثبت یا منفی)، باید بدانیم که اصولا از ابتدا با یک «سازمان» روبرو نبوده‌ایم … . البته که همین تحول هم اگر مثبت باشد خوب است، اما به شرطی که متناسب با آن، ساختاری به وجود بیاید.

پانوشت:

  • اهمیت انتخاب آدم‌های خوب و مناسب برای اجرای نقش‌ها در هر ساختاری از بدیهیات است؛ آن‌قدر بدیهی که گاهی به اشتباه می‌اندازدمان و باعث می‌شود ضرورت اصلاح ساختارها برایمان کمرنگ شوند.
  • متن انگلیسی مصاحبه را می‌توانید از اینجا بخوانید. متن فارسی این مصاحبه هم در کنار مجموعه‌ای دیگر از گفت‌و‌گوهای اوریانا فالاچی با رهبران جهان، توسط غلامرضا امامی در کتابی جمع شده (عکس زیر) که بسیار خواندنی است.
کتاب گفتگوهای اوریانا فالاچی

شهید چمران؛ قهرمان لیبرال و غرب‌زده جمهوری اسلامی!

چند روز پیش بخشی از مطلب زیر را به نقل از شهید چمران در توییتر دیدم. در گوگل که جستجو کردم به متن کامل‌تری رسیدم که عینا آن را از سایت مشرق در ادامه آورده‌ام. آن‌طور که در توضیح خبر آمده شهید چمران این سخنان را در سال ۱۳۶۰ بیان کرده و مرجع اصلی متن هم صفحه ۸۵ کتاب «حماسه عشق و عرفان» است.

شهید چمران امریکا غرب و لیبرالیسم

« … ادعای انقلابی گری دارند، فکر می کنند از انقلاب ایران طرفداری می کنند و پیروزی انقلاب ایران وابسته به وجود آنهاست، در حالی که به سهولت می توان دید ایشان بیش از هر دشمنی لطمه به انقلاب زده اند، انقلاب ایران را به لب پرتگاه سقوط کشانده اند، همه مردم را از انقلاب زده کرده اند، هرج و مرج و آشوب و بی نظمی در نظر آنان انقلاب معنی می دهد و تصور می کنند با بی برنامگی و شعارهای تند و احساسات کور و کارهای غیر منطقی میتوانند اتقلاب را به پیروزی برسانند.

با اعمال آنها چگونه آمریکا توانسته است ایران و انقلاب آن را بدنام کند، ایران را در دنیا منفرد نماید، در محاصره اقتصادی بفشارد، اختلافات داخلی را دامن بزند، نارضایتی مردم را روزافزون کند و … .

ادامه خواندن “شهید چمران؛ قهرمان لیبرال و غرب‌زده جمهوری اسلامی!”

چرا نباید تلاش کرد همه چیز رو دونست؟

– از قدیم افرادی که اطلاع بیشتری نسبت به مسایل روز داشتن به عنوان افراد فرهیخته و آگاه مورد احترام جامعه بودند. اما الان و با رشد جهشی تولید و انتشار محتواهای زرد در شبکه‌های اجتماعی، «ندانستن، دنبال نکردن و وقت نگذاشتن برای اطلاع از خیلی چیزها» بیشتر نشانه فرهیختگی است!

– البته شخصا سعی می‌کنم تا حدی هم مطلع باشم، نه برای خود محتواهای زرد، بلکه در این حد که بتونم دنبال کنم بخشی از جامعه‌ام در چه فضایی سیر می‌کنه.

– حتی اخیرا فکر می‌کنم با توجه به حجم زیاد اطلاعات مفید و تخصصی و مرتبط به حوزه فعالیت‌مون، شاید گاهی و برای تمرکز بیشتر بر اهدافمون، لازم باشه این بخش رو هم مو به مو و خیلی دقیق دنبال نکنیم!

بعدنوشت:
حدود یک سال پس از نگارش این متن، بطور اتفاقی روایت جالب زیر رو از امام علی (ع) دیدیم!
عَظِّمُوا أقدارَکُم بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِیِّ مِنَ الاُْمُورِ
با بى توجهى به امور پست، بر ارزش خود بیفزایید (تحف العقول، ص ۲۲۴)

سلام بر حر

عبای خویش بر سر کشیده طوری آمد که حضرت او را نشناسد. خود را بر سر قدم‌های حسین انداخت، عرضه داشت: یابن رسول الله از تقصیر من درگذر …
و سپس شدیدا گریه کرد.
امام فرمود: «ارفع رأسک یا شیخ!» … سرت را بالا بیاور!
حر عرضه داشت: آیا توبه من پذیرفته است؟
امام فرمود: بلی، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود.

*****

عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ / فَلیحسن العَفو مِن عِندک

سلام بر ابراهیم

سلام بر ابراهیم - شهید ابراهیم هادی

این تذهبون …
– «امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب و غذا را جیره‌بندی کرده‌ایم. شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا تشنه نیستند … . فدای لب تشنه‌ات ای پسر فاطمه!» برگرفته از دست نوشته یکی از شهدای کانال کمیل؛ کتاب سلام بر ابراهیم.
– یکی از بهترین کتاب‌های دفاع مقدس که دیر خواندنش خسران بود. شهید ابراهیم هادی از نسلی است که حالا شده‌اند معجزه انقلاب امام؛ نسلی که مایه ذکر مداوم هستند از چیزی که باید می‌شدیم و …
– یک دغدغه جانبی و شاید بی‌ربط هم اینکه: داستان اخلاص شهید هادی (که بارزترین ویژگی شهید است) تذکره‌ای مجدد بود بر چگونگی حفظ مرز تبلیغات و پروموشن در فضای کسب‌و‌کار با تواضع در زندگی! قطعا کار سختی است.

فلسفه؛ درد یا درمان، بن بست یا عمل‌گرایی!؟

فلسفه همواره به عنوان مسیری برای کشف حقیقت، برای خیلی از ما قابل احترام و جذاب بوده و هست. در حدی که شاید برای خیلی‌هایمان در طول عمر پیش آمده باشد که تحریک شده‌ باشیم تا حرفه‌ای‌تر در این مسیر گام برداریم و درباره‌اش مطالعه کنیم. 
در همین راستا، چند وقت پیش مقاله جالبی را در سایت خوب ترجمان خواندم که مناسب دیدم اینجا نیز مطلبی درباره‌اش بگذارم. عنوان مطلب این است:
آیا فلسفه درمان است یا جست‌وجویی برای حقیقت؟

فلسفه درد یا درمان

توصیه می‌کنم در صورت علاقه به این موضوعات، حتما با مراجعه به لینک بالا، مطلب را بطور کامل مطالعه کنید. در اینجا صرفا بخش جالب و شگفت‌انگیزی از آن را می‌آورم: 
نیگل واربورتن: فکر می‌کنم همۀ این‌ها بستگی به این دارد که شما فلسفه را چه چیزی به حساب می‌آورید. من فلسفه را چنین چیزی می‌دانم: اندیشیدنِ انتقادی دربارۀ اینکه ما چه هستیم و در رابطه با جهان در کجا قرار گرفته‌ایم. این فعالیتی با تاریخی طولانی و غنی است. فلسفه دربارۀ این است که اشیاء چگونه هستند، دربارۀ اینکه مرزهای معرفت ما کجا است و همین‌طور دربارۀ اینکه ما چگونه باید زندگی کنیم. فلسفه ضد جزم‌اندیشی است و بر به‌نقدکشیدن پیش‌فرض‌های ما استوار است. ممکن نیست فلسفه‌ای جدی باشد و فیلسوفی را بدون تغییر باقی بگذارد؛ اما این تغییر به‌معنای تسکین‌بخشی بیشتر و بهتر نخواهد بود. اگر بر خلاف این فکر کنیم، مصادره به مطلوب کرده‌ایم. اینجا خطرهای بزرگی برای گول‌زدن خودمان وجود دارد؛ مثل اینکه فکر کنیم فلسفه نوش‌دارویی است که همۀ ما را آدم‌هایی بهتر و عاقل‌تر خواهد کرد. اگر بخواهم فقط مثالی بزنم، منطق بی‌نقص و کامل، اگر از مقدمات غلط شروع کنید، می‌تواند شما را به بیراهه بکشاند. شما فلسفه را چطور می‌بینید؟
جولز اِوَنز: من فلسفه را نوعی عمل‌گرایی در نظر می‌گیرم. من مجموعه‌ای از ارزش‌ها و همین‌طور ایده‌ای دارم دربارۀ اینکه جهان چگونه است. این‌ها را امتحان می‌کنم و می‌بینم آیا می‌توانم با آن‌ها زندگی کنم و آیا این ایده و ارزش‌ها با واقعیت هم‌خوان بوده و به من حسی از شکوفایی می‌دهند یا نه. افراد دیگر، به‌مثابه واقعیت، به من بازخورد می‌دهند و اجازه می‌دهند بدانم آیا عاقلانه زندگی می‌کنم یا احمقانه. این فرایندِ دوطرفه همیشه تغییر می‌کند. شما همیشه فرض‌هایی را می‌پذیرید و آن‌ها را بازبینی می‌کنید. اما هیچ‌کس نمی‌تواند کاملاً ضد جزم‌گرایی باشد. هر کس به مجموعه‌ای از ارزش‌ها و نظرها نیاز دارد که با آن‌ها زندگی کند. گمان می‌کنم شما هم چنین مجموعه‌ای دارید؛ درست است؟ من مطمئنم که این مجموعه در طول زمان تغییر کرده است. اما اگر شما یک شکاک کامل مانند پیرهو بودید، نمی‌دانستید آیا باید از رختخواب بیرون بیایید یا نه.

ادامه خواندن “فلسفه؛ درد یا درمان، بن بست یا عمل‌گرایی!؟”

دانم که ندانم!

آمار منتشر شده از برخی نظرسنجی‌ها نشان میدهد رابطه معناداری میان افزایش سطح تحصیلات و انتخاب گزینه «نمی‌دانم» در پاسخ به سوالات وجود دارد؛ حتی در کشور ما که مدرک گرفتن کمی تا قسمتی بی در و پیکر شده است!
اتفاق مبارکی است …
سقراط دانم که ندانم

جدیدا از افرادی که ادعای زیادی دارند و بقیه را بی‌سواد می‌دانند خیلی می‌ترسم!

یادی کنیم از سقراط و نقل‌قول مشهور و زیبایی که از او به یادگار است: «دانم که ندانم!»

دوباره؛ از خاکستر …

“گویند ققنوس هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه‌ای پدید آید …”

(علامه دهخدا)